|
|
|
|
در صبح روز ١۷ ژانويه ١۹۷۹، تيتر درشت روزنامههای تهران، نوشتند كه«شاه رفت!» و دو هفته بعد، در صبح روز ٢ فوريه ١۹۷۹، در بوق و كرنا كردندكه «امام آمد!» به ديگر سخن، انقلاب پيروز شده بود و عمر رژيم قبلی به پايان رسيدهبود. يعني، انقلاب، پيروز شد و رژيم سابق، كه مركز و كانون نفرت و انزجار بود،پايان گرفت. اما انقلابها، ذاتاً حوادثی مخرب و ويرانگرند. آنها وضع و موقعيتموجود را تخريب و ويران ميكنند و نيروی انگيزش و تهييج عمده تودههايمردم كه منجر به انقلاب ميشود، اعتقادی است كه وضع و موقعيت موجودبايد برود. بسيار به ندرت در انقلاب، مردم، قبل از وقوع و موعد انقلاب، بهوضوح و روشنی ميدانند كه به جای رژيم موجود چه ميخواهند و اين بدانخاطر است كه تقريباً هر انقلابی با دورهای بينظمی و عصيان و آشوب همراهاست. وقتی كه انقلاب موفق ميشود. معمولاً بنيادهايی كه در گذشته عهدهداربرقراری و حفظ نظم و امنيت بودهاند، از بين ميروند. اما بنيادهای نو ميتوانند تنها بنا به تشخيص مردم و از سوی انقلابصاحب اختيار و مسئول فعاليت و عمل هستند و حس روشنی كه به دستميآيد، آن است كه انقلاب در جستجوی خلق و ساخت است، نه فقط در پيخرد كردن و متلاشی كردن و شكستن و پاره كردن و خفه كردن. اصولاً، كاهشی در ادعا و خواست مردم كه از ملاك و معيار آنان راضيباشند، وجود ندارد؛ اما حداقل تا مدتي، هيچكس نميتواند واقعاً كاری انجامدهد و اين مسايل هم، لاجرم در انقلاب ايران وجود داشت. شمار زيادی ازمردم در انقلاب شركت كرده بودند. در واقع، تخمينی زده ميشود كه در حدود حداكثری افراد درگير درمسايل انقلاب در طی تاريخ، ١٠ درصد يا بيشتر جمعيت ايرانيان درتظاهرات و اعتصابات عمومی شركت ميكردند و تنها ٢ درصد جمعيتفرانسه و كمتر از يك درصد انقلاب روسيه وارد اقدام شدند.() گرچه در انقلاب بسياری از مردم شركت كردند و هيچ اپوزيسيون منظم وسازماندهی شده سابقهداری به عنوان جانشينی برای رژيم شاه وجودنداشت، جای تعجب نيست كه به نظر برسد كه بسياری از عقايد دربارةحكومتهای پس از انقلاب كه مردم در آن شركت كنند، به وجود بيايد. ايرانيان بنا به دلايل مذهبي، اقتصادي، سياسي، قبيلهاي، قومی كاملاًشخصی و... از انقلاب حمايت كردند و بنا به اين دلايل مختلف كه اغلب فاقدوجود خارجی و موهوم بودند، مداخله كردند.() علاوه بر اين، انقلاب توام با حزن و خونريزی است. برخلاف نارضايی واكراه شاه از استفاده از حداكثر قدرت برای متلاشی كردن عصيان و جنبش،در طی ١۴ ماه انقلاب، فقط در حدود ٣٠٠٠ نفر از مردم كشته و بسياری فراتراز اين شمار نيز، زخمی شدند.() عنصر آخر كه بايد به اغتشاش و هرج و مرج انقلاب افزوده شود، آن استكه شاه به شدت حكومت مركزی را به گونهای طراحی كرده بود كه تنها نسبتبه او پاسخگو و متعهد و وفادار باشند و وقتی كه سقوط كرد، آن سيستم بهكلی از بين رفت. انقلابيها به شيوهای كه سازگار با اهداف انقلاب باشد، عمل كردند وحكومت و جامعه ايرانی را در جريانی دردناك انداختند كه همگی به عقببازگشتند و جامعه با نوعی عقبگرد روبهرو شد.() علاوه بر اين، جامعه ايران گرايش و تمايلی قوی به سمت آشوب و هرج ومرج و دولتستيزی دارد. شايد به خاطر استقلال ذاتی و فطری آنان در كشوری باشد كه كوهها وصحراها، سرزمين ايران را به جامعههايی كوچك، كه اغلب از همديگر جدا ومنفك هستند، پارهپاره و تقسيم كرده است. شايد اين تجربه ايرانيان، بنابه قرنها حكومتهای ضعيف و ويرانگر،است كه به نسبت، نوعی عدم توجه و اعتنا به حكومت و شورش عليهدستورات حكومت وجود دارند. هرچند كه علت، الگوی برجسته و مسلط تاريخ آنان اين است كه درحداقل ٢ هزارة قبلي، مردم ايرانی در برابر بسياری از حكومتها مقاومت ومخالفت كرده و ابراز انزجار و خشم داشته است. و برای بسياری از ايرانيان،انقالب به سادگی مورد پذيرش و استقبال قرار ميگيرد. تا كه حكومت مركزيآنها را راحت بگذارد و دست از سر ايشان بردارد. يكی از مأموران آمريكايی چنين حكايت ميكند كه او مدتی پس ازانقلاب به ايران سفر كرد و از بسياری از تسهيلات و امكانات دولت آمريكا درسراسر كشور بازديد به عمل آورد. در طی دوران مسافرتش، او به منطقهای از قبيلههای قشقايی در حواليشيراز سركشی كرد، زيرا متوجه شده بود مردم از انقلاب هيجانزده و پرشورشدهاند. در گفتگو با آنان، دريافت كه غيرت و تعصب آنان به انقلاب، صرفاًبر روی دو منفعت عجيب و غريب متمركز شده است: اول آنكه ديگر مجبوربه پرداخت ماليات نيستند و دوم اكنون ميتوانند در منطقه حفاظت شده شاه،به شكار بپردازند. آنها دربارة خمينی و يا حداقل اين كه چه سرانجامی منتظر شاه خواهدبود، كمترين اطلاعاتی نداشتند، فقط توجه آنها به عدم پرداخت ماليات بود واينكه در منطقه حفاظت شده شكاربانی شاه، خود ميتوانند آزادانه به شكاربروند.() و نتيجه همه آنها به اغتشاش و هرج و مرج منتهی شد. گروههای مختلفدر سراسر كشور، كنترل كارخانهها، مدارس، شركتهای بازرگاني، شهر،محله، حومه و حول و حوش خود و... را در اختيار گرفتند و بسياری از مردم بااختلال، نقص، از كارافتادگي، خرابي، قطع، نابودی بسياری از چيزها روبهروشدند. نظم از بينرفته بود و گاهی در محل آنها سربازان بنا به دستور افسران،شليك ميكردند و افراد مُعترض در خون خود ميغلطيدند. گروهها به ناحق برای خود سياست و حتی قضاوتهای جورواجور قايلشده بودند و مردم را به نام انقلاب، دستگير ميكردند و حتی گاه اعداممينمودند. كردها، آذريها، عربها، تركمنها، بلوچيها و... سعی داشتندكه كنترل منطقه قومی و بومی خود را در اختيار بگيرند. سراسر كشور به نظرميرسيد كه در حال متلاشی شدن يا تكه تكه شدن است.() اما تنها گروهی كه غالب شد، ملاهای راديكال و تندرو بودند. آنان پيروزشدند چون ٣ امتياز عمده داشتند. شبكه مساجد و هياتهای مذهبی كه بهخوبی در سازماندهی مردم برای شركت در تظاهرات عليه شاه در طی دورانانقلاب، شركت كردند. آنان از قرابت و پيوند قوی ايرانيان با اسلام برخوردار بودند و تصور عمدهطبقههای فرودست جامعه، گرايش به اسلام بود كه گويا فقط چنين دينيخوب است و غيراسلاميها بد و شايد به خاطر اينكه آنها خمينی را داشتند. نه كسی ميدانست كه خمينی چه نقشی را در حكومت آينده ايفا خواهدكرد و نه كسی ميدانست كه توافق جهانی بر اين است كه او رهبر بلامنازعانقلاب باشد. اما او بدون هيچ چون و چرايي، از هر نظر، معروفترين و مردميترينچهره در بين ايرانيان بود. وقتی كه او به تهران بازگشت، در اول فوريه، ٣ ميليون نفر از مردم درخيابانها به صف شدند تا به او سلام دهند و خوشآمد بگويند. او پس ازمدتی از پايتخت عقب نشست و به قم رفت، در اين زمان، انتظار عمومی بر آنبود كه او ترجيح ميدهد نقش كلی نظارتی و سرپرستی را به عنوان «امام»داشته باشد و اندكی بيشتر به رژيم جديد مشروعيت و حقانيت بدهد. در آن زمان، هيچ نشانی دال بر اين كه او ميخواهد نقش اول رهبری ملترا برعهده بگيرد، وجود نداشت.() اما به سرعت روشن شد كه او چنين خواهد كرد و هميشه او تمايل داشتكه فقط به تضاد و دوسويگی تظاهر كند و چنين وانمود كند و يا اينكه واقعاًهيچ علاقهای به حكمرانی نداشت و نميخواست به كس ديگری كه او معيننكرده، اجازه دهد كه اختيار سُكان ايران را در دست بگيرد. از اين رهگذر ضروريات و نيازها يا جبر موجب شد كه گمان و تصور او ازقدرت، هرگز شناخته نشود. به رغم آنچه كه قصد و منظور او بود، خيلی به سرعت سردمدار وحكمران پس از انقلاب ايران شد. از انقلاب به بعد، ديگر ايران هرگز آنكشوری يكپارچه و سختی كه در گذشته بود، نشد! در آنجا پيوسته قيل و قال و هياهوی صداهای مختلفی بود كه خواهانتعيين تكليف جمهوری اسلامی و رقابت تنگاتنگ و بيپايان در بين افراد وگروههای سياسی بودند. اما درست از لحظه شروع، خمينی به عنوان نورراهنما و روح روشن ايران نمايان شد. او كسی بود كه ميتوانست فرانسوی نزاعهای كينهتوزانة سياسی ايرانيانبرود و راه مردم ـ در راهی كه اغلب و يا شايد همة مخالفان را سركوب كند ـ رامشخص كند. وقتی كه چهرههايی بر سر مسايل قابل تصور و ممكن دعوا ومرافعه ميكردند و كلنجار ميرفتند، اين خمينی بود كه تصميم نهايی راميگرفت و اين فقط خمينی بود كه الگوی انقلاب اسلامی را بنا به تصورخودش قالبريزی كرد و اين نيز خمينی بود كه در نهايت امر، رويارويی ودرگيری ايران و آمريكا را شكل داد. آيتالله ها آيتالله روحالله موسوی خمينی كه در آن هنگام ۷۷ سال سن داشت، درسال ١۹۷۹ به كانون مركز توجه جهان پرتاب شده بود. او در شهر خمين درخارج از تهران، ديده به جهان گشود. (روحانيت شيعه سنتی اسم آن مكاناصلی بومزاد را انتخاب ميكنند، مانند آيت سيستانی عراق، كه اسم او ازاستان سيستان در شرق ايران گرفته شده است) ـ وقتی كه او چهرهای برجستهو سرشناس شد، تقريباً كاريكاتور و تنديس منسوخ و واپسگرايانه تعصب درخاورميانه بود. گری سيك چنين نوشته است كه: «خميني، نمونه آرمانی و الگوی نخستين پيامبر قرون وسطی بود كه ازصحرا با اعتقاد و ايمان راسخ و نگاهی پرشور، ظهور كرد... خدای او، خداييبيرحم و سختگير و ربانيتی كينهتوز و انتقامجو است. مملو از خشم وغضب، با چشم و دندانی كه خواهان عقوبت و مكافات تخطی و تجاوز انساناز قانون الهی است... خمينی در بيش از يك دهه تبعيد پرخشونت، نوعی دكترين آرمانيحكومت اسلامی را تشريح و گسترش داد و آنگاه به آن حالتاجتنابناپذيری و حتميّت مذهبی و مقدس بخشيد. اين سيستم فلسفي،هرچند خشك و بيروح بود، اما فراگير شد. كه همه پرسشها را دربرگرفت وپاسخهايشان مطلق و نامهايی بود.() هسته اصلی فلسفه سياسی خميني، مفهومی است كه به نام ولايت فقيهشناخته شده است و به معنی «نقش در قانون و رويه قضاوت خاص» است. خميني، هواخواه و طرفدار افلاطون بود ـ كه در بين ملايان، امری بسيارنادر است ـ و جامعه آرمانی اسلامی او، حكومتی مذهبی است كهحكمرانياش با شاهی فيلسوف و روحانی باشد، كسی كه قوانين اسلامی راخوب آموخته باشد كه همة همتايان او و هموطنانش بر اين اعتقاد باشند كه اوميتواند هدايت و ارشادی معقول و باشعورانه دارد. مايكل فيشر نوشتهاست كه خمينی هرگز قادر به استناد به اصول متنی دربارة مفهوم ولايت فقيه،نبود. به طور عمده چون جمهوری اسلامی را اصولاً بيشتر از قرآن، مشتقكرده بود.() بر خلاف محمد مصدق كه با تكيه بر عقل فردی و خرد جمعی را ـ تاآنجايی كه مصلحت باشد ـ از انديشه تشيع سنتی اشتقاق گرفته بود، خميني،از چنين سنت مشابهی دل بركند و در جهت مخالف آن حركت كرد و بر آناصرار داشت كه اسلام، سيستم قانون و اخلاق كامل را پيشنهاد ميكند و تنهافُقها و آگاهان به مبانی اسلامی ميتوانند به طور معقول و شايسته حكومتكنند. گرچه، اكثر خارجيها ميخواستند كه به خميني، به عنوان مظهر و تجسمتفكر مذهبی شيعه تعصبآميز و جزمانديش نگاه كنند، كه در واقع اين مفهومبر خلاف جريان اصلی سنت اسلام تشيع است، كه بر اين نكته دلالت دارد كههمه حكومتها غير مشروعند تا زمانی كه امام دوازدهم در غيبت و پنهان ازاذهان است و برای ملايان ناشايست و ناپسند است كه خود را به سياستدرگير و آلوده كنند. اما خمينی دقيقاً برخلاف آن جريان، اصرار داشت.(١٠) نه آن كه همه ايرانيان او را بيش از حد ستايش ميكردند و مانند بتميپرستيدند و نه اين كه به ارزش و منزلت او به عنوان «امام» اعتقاد و باورداشتند. بسياری از روحانيت، مانند اكثر آيتاللههای ارشد ايران ـ مانند مراجعتقليدی مثل شريعتمداري، گلپايگانی و نجفی مرعشی ـ تصور ميكردند كهعقايد حاكی از بياحترامی و اصول غيرمتعارف او خطرناكاند. اما همچنان از تركيب اسلام با سياست، وحشت و هراس داشتند، اماخمينی كاملاً بسياری از مردم را از جاده اصلی مذهب خارج كرد (هراسی كهنهايتاً دو دهه به طول انجاميد كه به طور پيشگويانه انجام شد).() ديگر ايرانيانی كه به خمينی و به اصول و عقايدش چندان توجهينميكردند، اما همچنان از او حمايت ميكردند، تنها به اين خاطر كه او حرفدل آنها را نسبت به شاه بيان كرده بود. چارلز كورزمن سخن يكی از روشنفكران ايرانی را نقل قول ميكند كه بهاو گفته بود «من از خمينی متنفرم، اما اگر هركس، چيز بدی راجع به او بگويد،من عصبانی ميشوم... لابد ميپرسی چرا؟ خوب به اين خاطر كه من بهمراتب از شاه متنفرتر بودم.() هرچند كه خميني، گيرايی و جذبهای خاص، برای بسياری از اقشارجامعه ايرانی داشت، در بدنه سياسی ايران به طور سنتی تقوا و دينداري،زهد و پرهيزگاري، قناعت و تداوم و غلظتِ در ارزشهای خاص در بينرهبرانش مقدس شمرده ميشد. و خمينی هم در حد افراط آن را به كارميبست. و اين مسأله او را تقريباً مهدويتباور و موعودباوری در لباس عبا باايمان و زهد و مذهب و ايدهالهايش مجسم ميكرد. خمينی استعدادی داشت كه با مردم ايران، به زبان آنها صحبت بكند واصطلاحهای اسلامی را به كاطر ببرد، به طوری كه برای مردم تسليبخش ودلگرمكننده باشد. او بيان ميكرد كه «اسلامِ آزادي، راهنمای كامل زندگي» است. در دنيای مدرن كه بسياری از ايرانيان احساس ميكنند كه آنها همةموقعيتهای خود را از دست دادهاند، اين جملات اطمينانبخش ودلگرمكننده بودند. و او همچنان ميخواست كه برای مردم، همهچيز باشدوقتی بازاريان او را به عنوان نمونهای از ملايی حساس و مدافع منافع خودميديدند. بدون توجه به اكثر عقايد خاص او، طبقه متوسط مدرن هم او را به اشتباهفهميدند و به غلط تعبير ميكردند كه اصلاحگری باشد كه كارهای نيمه وناتمام و بر زمينمانده مصدق را كامل كند. طبقه فرودست جامعه هم او را يكانقلابی ميديدند كه بيعدالتيهای رژيم گذشته را انجام نداده است و از هرجهت سطح آنان را در حد مساوی با مابقی جامعه ارتقا داده است. حتيبسياری از افراد در بين طبقه مالكان و زمينداران سنتي، او را به عنوان يكروحانی مرتجع ميديدند ـ نكته خوبی كه آنها به آن توجه كردند ـ كه دوبارههمان سيستم قديمی را كه شاه نابود كرده بود، ترميم ميكندا. و البته، ايرانيان عزم راسخ و مصمم او را برای بركناری و عزل شاه وريشهكنی تأثير آمريكا در ايران ستايش ميكنند. پس از گذر ايام، خمينی اشاره كرد كه تقريباً هر آرماني، وابسته و مربوط بهاو ـ به استثناء پرهيزگاری و زهدشخصی او و تنفر و انزجار بيهدف او نسبتبه شاه و آمريكا ـ نادرست و دروغ و مغاير با واقعيت است، اما اين مسألههرگز موضوعی جدی تلقی نشد. شهرت او برای تقوا و دينداری و ايمان،توأمان شد با كاريزمای آتشين و پرشور او، كه ايرانيان را نسبت به ديدنواقعيتها غافل كرد. هرچند كه علاقه و تمايلش را برای پايهريزی يك سيستم حكومتمذهبی روحانيون بر اساس مفهوم افراطی ولايت فقيه را پنهان نكرد، و چنديپس از انقلاب مراقب اين مسأله هم بود و به سادگی «جمهوری اسلامي» رااعلام كرد و چيز زيادی درباره مكنونات فكرياش نميگفت تا كه به منصهظهور برسند و اين برای همه دينهای كهن بهترين بود. و تقريباً هر فردی بهطوری متفاوت توصيف و تشريح ميكرد. حتی ١۵ سال پس از مرگ، خمينيبرای بسياری از ايرانيان، هم حفظ شده بود.() افشين مولوی در كتاب سفرهايی به ايران، از يك راننده تاكسی و يكراهنمای تور پاره وقت در مشهد كه برای او چنين توضيح ميدهد، نقل قولميكند كه «من از خمينی حمايت كردم چون او به ما قول داد كه زندگياقتصادی بهتری خواهيم داشت».() البته هيچ چيزی فراتر از واقعيت نيست، در مقابل مشاوری كه او را ـ برايتمركز بيشتر برای كاهش شكست اقتصادی مردم ايران ـ تحت فشار گذاشت،خمينی با عصبانيت جواب داد و با تندی گفت: «ما انقلاب نكرديم كه قيمتهندوانهها را پايين بياوريم». اما، خميني، همچنان مظهر و تجسم همهچيزهای خوب برای ايرانيان، باقی ماند، حتی اگر آن چيزهای خوب وجودميداشتند. خمينی به طور وسواسگونهای ـ و حتی به طرزی بيمعنی ـ با آمريكامخالفت ميكرد و سر عنان داشت. بعضی وقتها او چنان به خاطر نفرتش، از خودبيخود ميشد كه چيزهاييكه در برابر ديد آنها بود و ميگفت، به نمايشی فكاهی و خندهدار ميمانست،مانند آن زمان كه مدتی كوتاه پس از بازگشتش از تبعيد اعلام كرد كه «آمريكا،شيطان بزرگ، كشور ما را در ٢۵٠٠ سال اخير، تحت نفوذ و سلطه خود داشتهاست».() در طی جريان انقلاب و پس از آن هم، ميانهروهای ايرانی در بين چپها وليبرالها و حتی روحانيت، دوست داشتند كه رابطة نو و جديدی را با آمريكابرقرار كنند. خمينی به سادگی به هر تلاشی در جهت آشتی و توافق جواب داد وجلوی آن را گرفت. خمينی از اهداف انقلاب تعبير تازهای كرد و شكل جديدی به آن بخشيد،تا جايی كه همه تأثير و نفوذی از طرف آمريكا در ايران ـ حتی آلت دستآمريكا، يعنی شاه ـ را تصفيه كرد. از اين رو، موفقيت انقلاب، سختترين خط ممكن عليه آمريكا راپيشبينی ميكرد و هركس تقاضای ميانهروی و اعتدال داشت، تعريفانقلاب، به خيانت و پشتپا زدن به اصول تعبير ميشد. گرچه، گاه خمينی شاه را به يزيد تشبيه ميكرد (خليفهای كه در قرن هفتمحسين را در كربلا به شهادت رسانيد) و گاه جيمی كارتر را يزيد ميخواند،البته وقتی كه شاه را شمر ميگفت (كسی كه قدم بر ضد حسين و يارانشبرداشت).() درون مايه و مضمون اصلی امام درباره آمريكا (كه سخنان مصدق رادرباره انگليس تداعی ميكرد) اين بود، كه «همة مشكلات ما از آمريكااست».() به پر كاه چسبيدن در هرج و مرج و اغتشاشی كه پس از سقوط شاه به وجود آمد، همهجهتها سعی داشتند كه كنترل سراسر كشور را در دست بگيرند. از طرفی خميني، بر اين تصميم ماند كه آخرين بقايای رژيم شاه را همخراب و ويران بكند كه به نظر ميآمد محتاطانه به ساختن نمونهای جديد وجايگزين تن در ميدهد يا دقيقاً آن نوع حكومت جديد مورد تصورش راتعريف بكند كه اصولاً چگونه حكومتی بايد باشد. چپهای ايران و ليبرالها ديدند كه الان لحظهای است كه بر عقايدشانپافشاری و از خود دفاع كنند كه جايگاه طبيعيشان در تعريف ساختارسياسی جديد كجاست. پس از همه اينها، آنها انقلاب را شروع كرده بودند،گروههای چريكی آنان نقش كليدی خود را در اكثر اعتراضها و جنبشها ايفاكرده بود، و آنها ـ نه ملاهای اسير تاريكی جهل و تيرگی ـ اين شمّ و بينش راداشتند كه حكومت جديد را به نوعی سازماندهی بكنند و به پيش ببرند.البته، روحانيون تندرو عقايد ديگری داشتند و ـ با راهنمايی و يا بدونراهنمايی و نظر خمينی ـ سعی در شكل دادن نوعی حكومت مذهبی داشتند. علاوه براين، دولت شاپور بختيار، آخرين حكومت منصوب شده شاه قبلاز خروجش از ايران در ١۶ ژانويه، نزاع در حفظ قدرت داشت. اما سرنوشت بختيار به ارتش ايران بستگی داشت، و ارتش ايران بهآمريكا چشم دوخته بودند. همانگونه كه در فصل قبل اشاره رفت، آمريكا دير از غفلت بيدار شد و براين واقعيت چشم گشود كه رژيم شاه كاملاً متلاشی شده و به هم ريختهاست. تلاشهای دولت كارتر برای سخت كردن ستون فقرات محمدرضا شاهبسيار كند و با تأخير بود كه تأثيرگذار باشد (و اغلب سرنوشتساز وتعيينكننده هم نبود حتی اگر زودتر به بحران ميپرداختند، مگر اين كه شاهنظر ديگری درباره استفاده از نيروی فشار اتخاذ ميكرد). اما تا اواخر دسامبر، واشنگتن به طور جدی دربارة ضرورتهای متلاشيشدن ارتش به گفتگو و رايزنی پرداخت تا تلاش كند شاه خود را كنار بكشد ومسئوليت به ژنرالها تعويض شود كه برخلاف ميل و رغبت شاه، از بروزچنين فروپاشی جلوگيری كنند. فقط از اين لحاظ، شكافهای دولت كارتر، به وضوح، آشكارتر ميشد. برژنسكی و ديگران در شورای عالی امنيت ملي، در واقع، به طور بنيادي،بر سر كنترل نظامی مباحثه داشتند، در زمانی كه وزارت خارجه ـ با رهنمونيوانس و سوليوان ـ بر اين اعتقاد بودند كه ليبرالهای ميانهرو را حمايتكنند.() به محض اين كه رژيم شاه در اوايل ژانويه متلاشی شد، بحثها وجدالهای آنان كينهتوزانه انجام ميشد، اما در بازنگري، عملكرد هر دوگروه، كاملاً باتصورات غلط بوده و هيچ رهيافت درستی كه با شانس موفقيتهمراه باشد، نداشتند. شورای عالی امنيت ملي، تصور ميكرد كه نيروهاينظامی شاه قادر به كنترل و تسلط بر كشور است. برای تشويق و كمك به اجرای برنامه نظامی جهت كنترل اوضاع، كاخسفيد به ژنرال رابرت ـ داچ ـ هايزر، در ۴ ژانويه مأموريت داد كه به ايرانبرود. هايزر در نقش كيم روزولت دوم بازی كرد. هايزر روابط گستردهای با نيروهای نظامی ايران داشت و با جديتمأموريت خود را برعهده گرفت و به ايران رفت. هر چند كه، در ظرف چند هفته، او مجبور به پذيرفتن اين نكته شد كهنيروهای نظامی ايران نميتوانند شغل خود را ادامه دهند؛ و پيوسته با كاهش١٠٠٠ سرباز در روز مواجه است، كه با اسلحههايشان از دست مأمورانمتزلزل وفادار به شاهنشاهی ميگريزند، ژنرالها متفرق و منشعب شدهاند وبعضيها هم هر رابطهای با هيچ باند و دسته و جناحی ـ مخالف و موافق ـندارند و هيچ طرحی برای كنترل مجدد گروههای اصلی كشور وجود ندارد وديگر هيچ توانايی و تمايلی برای اجرای چنين طرحهايی نيست. به طور طبيعي، اكثر ژنرالهای ايرانی به سوی واشنگتن چشم اميدداشتند، اما آمريكا ظرفيت لازم ـ و شايد اشتياق و علاقهای ـ به كنترل ديگدر حال جوش ايران نداشت. اگر ارتش ايران نميتوانست كاری از پيش ببرد، طبعاً كسی ديگر هم قادربه انجام كاری نبود.() از ديگر سو، وزارت خارجه آمريكا كاملاً در گمراهی بود. در آن هنگام كههايزر به تهران رفت تا سعی كند كه ارتش بر اوضاع سوار شود، وزارتخارجه به اين نتيجه رسيد كه خمينی هيچ تهديدی برای آمريكا نيست، چوناو حكومت نخواهد كرد. او ليبرالهای طبقه متوسط را به حكومت خواهدگمارد ـ با تكرار اين تصور باطل ـ و تنها آنها مهارت ساختن حكومتی جديد رادر ايران دارند و كشور را اداره خواهند كرد.() حتی بعضی از كارشناسان او بر ايران در وزارت خارجه آمريكا، قدم فراترميگذاشتند و بر اين عقيده بودند كه نتيجه حتی برای ايران و آمريكا به مراتببهتر از شاه خواهد بود.() گرچه، وقتی هايزر با ژنرالهای ايرانی تماس گرفت و سعی داشت كهارتش را به يك كودتا سوق بدهد، سوليوان، عجولانه، گروههای متفاوتاپوزيسيونهای سكولار را حمايت ميكرد ـ خصوصاً ليبرالها ـ تا كه ائتلافيرا برای حكومتگردانی در بين خودشان به وجود بياورند. اما خيلی زود، ثابت شد كه اين هم خيالی خام و سودايی باطل بيش نبوده،خمينی اشاره كرد كه او ميتواند حكومتی را بسازد و يا از بين ببرد و تنهااوست كه ميتواند حكمرانی كند و پريزيدنت كارتر هم به طور آشكار روشيميانه در پيش گرفت او اميدوار بود كه گفته وزارت خارجه درست باشد، كهليبرال ايرانی قادر هستند كه قدرت را به دست بگيرند ـ و او ميخواست كهزمينهای برای فراهم كردن و تحقق آن شانس فراهم شود ـ و نيز علاقمند بودكه اگر ليبرال توانايی انجام عملی ندارند، ارتش ايران با كودتا، كنترل اوضاع رادر دست بگيرد. علاوه بر اين، پرژنسكی و وانس بدون هيچ شك و ترديدی اظهاراتيمشابه داشتند كه ـ در اوايل نوامبر ـ كه همه آنها در آن هنگام با آن مخالفبودند. برژنسكی احساس ميكرد كه حركت متلاشی شده و زمان در دستنظاميان است تا وارد عمل شوند. وانس هنوز اين تصور را داشت كه قدمی فراتر نهاد و آمريكا با كمك وحمايت از ليبرالها، موقعيتی جديد فراهم كند. پريزيدنت، در اين بين، معتقدبود كه هنوز شانسی برای موقعيت ليبرالها هست، اما آن زمان، فرصتی كوتاهاست تا آنان بخواهند كمربندهايشان را محكم كنند. اما با اعزام هايزر برای تقويت روحية ارتش ايران، ميخواست در صورتضرورت، زمينه برای كودتا فراهم شود. خود هايزر در خاطراتش نوشته و بدين مسأله اشاره كرده است كه پيام وفرمان كتبی چگونه به او ارسال شده است. «توافقی درباره معنی و مفهوم فرمان در بين كابينه وجود نداشت...محتوای عجيب اين پيام، نه فقط به خاطر ابهام آن، بلكه به خاطر تفسيرمختلف آن توسط اعضای كابينه بوده است... برژنسكی ميخواست به ارتشايران برای انجام يك كودتا، چراغ سبزی نشان بدهد و لذا آن را بدينگونهتفسير ميكرد. پريزيدنت كارتر هم اين معنا را تنها به عنوان آخرين راه ممكنقبول داشت».() خود هايزر كه تمايل به اقدامی موافق با ديدگاه رييس جمهور آمريكاداشت، سعی داشت كه ارتش را قانع بكند كه در كنار حكومت بختيار بماند وبه طور همزمان آنها را تشويق ميكرد كه طراحی و مقدمهچينی برای كودتاينظامی هم ـ در حالت ضرورت ـ داشته باشند. نيروی ارتش ايران در اوايل ژانويه زود تشخيص داد كه قادر به انجام هيچ كاری نيست.() و شايد ارزش بيان نداشته باشد كه وقتی بسياری از ايرانيان هراسيدهبودند، آمريكا سعی در مداخله و پادرميانی كردن داشت تا كه جريان انقلابايران را متوقف كند. در آن هنگام انقلابيون براين تصور بودند كه تمايل آمريكا، پاسخگويی بهحوادث سال١۹۵٣ است. (در سقوط دولت جديد مردمی و استقرارسلطنت). در آن زمان، بسياری از هم و غم و اقدامهای آنان، برای مانع شدنو جلوگيری كردن از آن اتفاق و پيشامد بود و كمی بدگمانی به نظر ميرسد كهامروزه درباره هراس آنان و نحوه قبول كردن آن مسايل مطلبی را خواند، كهآنها خيالاتی و تصوری بياساس و فكری واهی داشتند. اما آنچه كهديدگاههای سابق به دست ميدهد، آن است كه «تصور واهی و تفكربياساس شما، بدان معنی نيست كه كسی نميتواند خارج از آن اقدام كند»،اما، خارج از آن اقدام كرديم. كارتر با بيميلی و اكراه چنين كرد و تنها درصورت آخرين راه چاره بدان مينگريست، اما نه تنها او زمينه حمايت ازكودتای نظامی را فراهم كرد، بلكه ژنرال هايزر را به ايران فرستاد تا آن را بهمنصة ظهور برساند. هدف اصلی مأموريت هايزر به تهران، تلاش برای اقناع ژنرالهای ارتشايران به تسلط بر كشور بود و اينكه شعله انقلاب را خاموش كند و به روند آنخاتمه دهد و به آنها در اين زمينه كمك و ياری برساند. حقيقت آن كه سليروس ونس، مانند جان فوستر دالس، تعصبآميز وافراطی نبود، و يا اين كه نتوانست عمليات آژاكس را اجرا كند، ذرهای ازحقيقت را كم نخواهد كرد. در آنجا، خوارك بيشتری برای تغذيه تئوريهای توطئه وجود داشت كه تاحالا هم در افكار عمومی ايران، مصرف دارد. تلاش برای ايران در ۹ فوريه، سرنوشت بختيار و ارتش، مسلم شد. همافرها در پايگاههوايی دوشانتپه، كه حاميان وفادار انقلاب بودند ـ همافران كه بهترينمهارتهای تكنيكی را داشتند اما هميشه در ارتش شاه به عنوان شهرونددرجه دو با آنها رفتار ميشد ـ و سعی داشتند كه كنترل پايگاه نيروی هوايی رادر اختيار بگيرند، عناصر گارد شاهنشاهی دخالت كردند و سعی در متوقفكردن آنان داشتند، و اين موجب تحريك همافرها شد كه از عناصر انقلابيتقاضای كمك كنند. چريكهای چپ، خصوصاً مجاهدين و فداييان، به ندای آنان پاسخ دادندو در نزاعی دو روزه، گارد شاهنشاهی مجبور به عقبنشينی شد. از آن مقطعنيروی ارتش شاه از هم گسيخت. اگر گارد شاهنشاهی ـ كه دربارة آن مبالغه فراوان شده بود ـ نتوانست دربرابر گروههای نامنظم انقلابيون ايستادگی كند، پس چه كسيميتوانست؟() انشعاب و انفكاك و تفرقه در بين دستههای ارتش به طرز عجيب و غريبيبه وجود آمد و بسياری از افسران و مأموران به طور كامل واحدهای خود را دراختيار مقامات و اوليای امور انقلاب قرار دادند. اگر ارتش نميتوانست از او حمايت و حفاظت كند، شاپور بختيار هم تمامشده بود. خمينی به محض بازگشت از فرانسه در اول فوريه با او هم سرناسازگاريگذاشت و به او سرزنش و پرخاش ميكرد، بختيار هم تشخيص داد كهروزهای او به شمارش معكوس افتاده است و به همين خاطر از ايران رفت. و شورای جديد انقلاب، دولت او را منحل اعلام كرد و به جای او مهندسمهدی بازرگان، ديگر اپوزيسيون ليبرال قرار گرفت، كسی كه رابطهای قوی بااسلاميها داشت، و با قرار گرفتن او، دولت انقلابی جديد شكل گرفت. در سفارت آمريكا و وزارت خارجه، تعيين بازرگان برجستگی خاصيداشت و با تحسين و تاييد روبهرو شد. او به نظر ميرسيد همان است كهآمريكا مدنظر داشت و دقيقاً آنچه وزارت خارجه و سفارت اظهار داشتند،حتمی و اجتنابناپذير بود كه خمينی تشخيص داده است كه حكومت مذهبيغيرممكن است و بهتر است كه به جای آن موقعيت را به ليبرالهای دولتبسپارند.() سفارت، تلاشهايش را برای ايجاد رابطه جديد با دولت بازرگانمضاعف كرد، تا به او كمك كنند موقعيت خود را مستحكم و تثبيت كند.گرچه توانايی آمريكا در قبال انجام كاری در انقلاب ايران، محدود بود.هرچند، حقانيت و توجيه آنان زودگذر و كوتاه بود. مشكل اصلی بازرگان اين بود كه او چندان مسئوليتی نداشت. بسياری ازمردم و سازمانها بودند كه در ايران كارهايی را انجام ميدادند، اما كمتر كسيبه او مينگريست و فرمانش را پيش ميبرد يا حتی از او راهنماييميخواست. و به سادگی ـ گاهی براساس تعبيرات و گفتههای خمينی يا ديگر رهبران ـآنچه را كه معتقد بودند، بهترين است، انجام ميدادند. بسياری از مردماسلحه، پول و تعدادی افراد پيرامون خود داشتند و گوششان به حرف كسيبدهكار نبود و فقط به رييس قبيله و فرمانده و رييس خود گوش ميدادند. مسلماً، گروههای چپ، كه توسط MEK و فداييان خلق رهبری ميشدند راميتوان در اين طبقه گنجانيد. حزب توده هم از عالم اموات بازگشته و جان دوباره يافته بود و دوباره درصحنه عرض اندام ميكرد. آنگاه، قبايلی بودند، كه عمدتاً ابراز وجود ميكردند و بر كنترل سرزمينسنتی خود مجدداً تأكيد داشتند و اغلب هم كاری به كار حكومت مركزيجديد نداشتند. كردها، آذريها، بلوچيها و اعراب در خوزستان به مبارزه وفعاليت برای خودمختاری يا خودگردانی پرداختند، گرچه آزادی عمل واستقلال كامل وجود نداشت. هر چند، بزرگترين چالشهای قدرت بازرگان، سازمانهای اسلامی بودندكه به نظر ميآمد به طور خودانگيخته و بدون برنامهريزی قبلی در سراسركشور سبز شدند. و مهمترين اينها عبارت بودند از: شورای انقلاب در اساس مركب از هفت ملا كه توسط خمينی برگزيده شده بودند ـ هفتاپوزيسيون سكولار ـ از جمله بازرگان و دو نفر نظامی وفادار به انقلاب بودند،اين بدنه سعی در اتحاد حركت اپوزيسيون مختلف داشت تا به جريان تأسيسو شكلگيری ساختار حكومت جديد، نوعی نظم و انسجام بدهد. آنها دفتر اداری عظيمی و اختيار قانونی داشتند، و اين گروه بودند كهبازرگان را به نخستوزيری قبول كردند، كه سپس خمينی او را به مقامنخستوزيری منصوب كرد. آن زمان بود كه بازرگان و همكارانش شورا را ترك كردند و اداره دولتموقت را عهدهدار شدند، هرچند، خمينی جاهای مناسب و سوراخهايخالی را برای افراد وفادار به خود اختصاص داد. در نتيجه، به سرعت شورا بهوسيلهای در دست روحانيت افراطی و راديكال تبديل شد كه كنترل امور رادر دست داشتند.() كميتهها(ی انقلابي) كميتهها گروههايی از اسلاميها بودند كه در سراسر كشور سبز شده، درگروهها و دستههايی از همهجا ـ از چند ده نفر تا صدها نفر ـ و كنترل جايی رابه دست گرفته بودند. مثلاً زميني، شهري، نهادي، بالاخره بر جايی نظارت وكنترل ميكردند. بسياری از اعضای كميته، حزبالله بودند (يعنی حزب خدا و گاهی آنان راانصار حزب الله يا سربازان حزب خدا مينامند) بسياری از هواداران و پيروانافراطی وابسته به خمينی برچسب اسلاميهای رزمنده داشتند و برايكميتهها نقش امنيتی ـ حفاظتی و اجرايی داشتند. (البته اينها گروه تروريستيحزب الله مشهور در لبنان نيستند، كه درباره آنها در فصل ۷ توضيح خواهمداد). اكثر كميتهها براساس مسجد محلی يا زيرنظر ملايی شكل گرفت. تنها درتهران، مدتی ١٠٠٠ كميته وجود داشت. آنها به ناحق برای خود حق قضاوت٣هم قايل شدند، و به خود قدرت اداري، قضايی و امنيتی و اجرايياختصاص دادند. آنها با گذاشتن ايست بازرسيها و پستهای بازرسی ودستگيری يا اعدام (هر كسی كه كاری انجام ميداد و آنها عمل وی را غيراسلامی يا ضد انقلابی تعبير و تفسير ميكردند) قانون را به دست گرفتند و بهطور وحشتناكی اين فعاليتها را در سطح گستردهای انجام ميدادند. مثلاً، شطرنج به خاطر ارتباط با سلطنت، ضدانقلابی تلقی ميشد ومجموعه شطرنج داشتن ميتوانست مستوجب مرگ يا اعدام باشد و يا چيزيشبيه به شوروی كه بعد از انقلاب روسيه به وجود آمد، اما آنها گاهی بيشترتشنه خشونت و خودسری و نسبت به كنترل مركزي، راغب به پاسخگوييبودند.() سپاه پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی [IRGC] گارد انقلابی كه توسط خمينی درماه مه ١۹۷۹، پس از حمله و سوءقصد به بعضی از رهبران اصلی طرفدارخميني، ـ با فرمان و دفاع از انقلاب ـ بنيان گذاری شد. هر چند، يكی از اولين مسئوليتهای آن مبارزه با MEK بود، تعدادی ازگروههای اصلی كه به سپاه پاسداران گرويده بودند، جزيی از شاخه اسلاميمجاهدين خلق بودند. از ۶٠٠٠ بسيج اوليه، آنها در مدت يكسال به ١٠٠٠٠٠نفر افزايش يافتند و برای سركوب كردن حركت خودگردانی كردها و تركمنهاو بلوچها، مورد استفاده قرار ميگرفتند. آنها همچنين به عنوان همتا و نظير ديگر نيروهای نظامی معمولی كشور درنظر گرفته شدند، زيرا كه ديگر نيروهای نظامی پيوسته، پاكسازی و تصفيهميشدند و هرگز ـ به سبب پيوند با پهلويها و تعليم و آموزش آمريكاييها ـمورد اعتماد نبودند.() آنگاه، خمينی بسيج مستضعفان را به وجود آورد، به عنوان وسيله وابزاری برای مردم كه برحسب نيازهای انقلاب ـ بدون اينكه پاسدار تمام وقتباشند ـ حضور داشته باشند، چيزی كه جز يا بخشی از گارد انقلابی باشد. بنيادها وقتی كه دولت شاه فرو ريخت، بسياری از اموال و داراييهای خانوادهسلطنتی و مقامات در كشور به جامانده بود. ملايان تندرو بنيادها را تأسيسكردند تا كه ـ در ظاهر، برای منفعت مستقيم مردم ايران ـ به اين داراييهانظارت كنند. اما در عمل، بنيادها اختيار داراييهای تصرف شده را به دستگرفتند و نوعی منابع اقتصادی شدند و آنها را در اختيار خمينی و پيروانشگذاشتند يا برای پر كردن جيب خود استفاده قرار مينمودند. مشهورترين و قدرتمندترين آنها هم بنياد مستضعفان بود، كه كنترل بنيادپهلوی سابق را با صدها شركت، كارخانهها، واحدهای ساختماني، زمينهايكشاورزی و داراييهای اساسی در غرب ايران به عهده گرفت، كه بالغ بربيليونها دلار ميشوند.() دادگاههای انقلاب اينها يك شبه در سراسر ايران مثل قارچ سبز شدند و عموماً توسطملاهايی اداره ميشدند كه نقشهای متفاوت هيأت منصفه و يا داديار راميپذيرفتند. آنها مردم را با جرمهايی مانند «رفتار غيراسلامی و تخلف از اصولانقلابي» متهم و براساس كتاب مقدس محاكمه ميكردند و مجازاتی برای آنهادر نظر ميگرفتند. دو زن ميانسال به اتهام فاحشگی محكوم شدند كه آنها را تا سينه در خاكچال كردند و سپس سنگسار شدند. خود خمينی با ادای اين كه «جنايات وجرمها بايد محاكمه شوند... محاكمه جنايتكاران بر خلاف حقوق انسانياست. حقوق بشر به ما ميگويد كه بايد آنها در اولين اقدام ـ وقتی كه جناياتآنان مشخص شد ـ اعدام كنيم».() ـ به دادگاههای انقلاب حال و هواييخاص بخشيد و حدودش را تعيين كرد. حجت الاسلام شيخ صادق خلخالي،كه در تهران به قاضی اعدام معروف بود ـ مطلقاً آيين حقوقی و دادرسی رانميدانست، به عقل كل مشهور شد ـ كه «هيچ اتاقی در دادگاههای انقلاببرای دفاع وكلا وجود ندارد، زيرا آنان با ذكر قانون با زمان بازی ميكنند و ايناقدامات صبر مردم را لبريز ميكند» و «حقوق بشر به اين معنی است كه افرادنامناسب بايد تصفيه و سر به نيست شوند، تا با خلاص شدن از شر آنان،ديگران بتوانند آزادانه زندگی كنند».() در بسياری از موارد، جريان محاكمه اين دادگاهها، تنها توسط يك قاضيبود كه رأی و حكم را ميخواند و متهم را محكوم ميكرد، تا كه فوراً حكماعدام جاری شود. در ١٨ ماهه اول انقلاب، آنها مسئول حداكثر قتل عام ١۵٠٠ نفربودند.() حزب جمهوری اسلامي درسال ١۹۷۹ توسط خميني، با حمايت مريد خود، آيتالله محمدبهشتي، حزب جمهوری اسلامی وسيلهای اصلی شد كه ملاهای تندرو ارادهخود را اعمال ميكردند و سعی داشتند تا كه كنترل انقلاب و آنگاه كشور را بهدست بگيرند. با تجمع و دعوت همة قائممقامها و نايبان ارشد خميني، آنها خود راصاحب عنوان ديگر بنيادها و نهادهای انقلابی كردند. آنگاه كميتهها،پاسداران، دادگاههای انقلاب، بنيادها و حتی شوراهای انقلابي، تحت كنترلاعضای حزب جمهوری اسلامی درآمدند. وقتی كه اين مسأله رخ داد،برخلاف انشعابهای حزب جمهوری اسلامي، مخالفت آنها برای بازرگانان ـيا شايد هر كس ديگر ـ بنبست يا محدوديتی را ايجاد كرد كه او نتواندجريانی مستقل باشد، چون باقيماندة ساختار دولتی به سادگی نميتوانست بامنابع و سلطه و نفوذ اين صفآرايی رقابت كند.() با وجود اين، فعاليت و مبارزة خمينی برای اخذ كنترل كامل اهرمهايقدرت با حركتی آرام اما همچنان ادامه يافت. دوباره، ما علت آن را متوجه نشديم كه چرا ميخواست چنين باشد، شايدبدان علت بود كه او هنوز تصميم نداشت كه ايران به حكومتی مذهبی تمامعيار بدل شود. (هرچند گرچه آن مسألهای بود، زيردستهای او آن را بهتر ـ باپديدآوردن اين بنيادها ـ نزديك كردند) يا همانگونه كه به نظر ميرسد، اومطمئن نبود كه مردم ايران ديدگاه او را بپذيرند و چنين تصميم گرفت تا بهآرامی و بنابر اصول و روش خاص، اهدافش را به انجام برساند و تحققببخشد. تعداد قابل توجهی از ايرانيان بودند كه چپها و ليبرال را مورد ستايشقرار ميدادند و مجاهدين خلق و ديگر چريكهای چپ هم به خاطر نقشآنها در شكست گارد شاهنشاهی در ماه فوريه، تحسين ميشدند. آنگاه،خمينی احساس نكرد كه او ميتواند به سادگی همه آنها را جارو كند و كناربگذارد و آنها به طور فزايندهای كنار گذاشته شدند. ماه مارس، رژيم جديد رفراندومي، با طرح يك پرسش برگزار كرد. «آياميخواهيد كه جمهوری اسلامی جانشين شاهنشاهی شود؟» خميني، طرحهيچ نوع ديگری از سيستم حكومتی را نپذيرفت كه در رفراندم مطرح شود ودر آن زمان، كمتر ايرانی عقيدهای دربارة جمهوری اسلامی مورد نظر امامداشت». در مخالفت با آن، بسياری از گروههای سكولار، شامل مجاهدين خلق،فداييان، حزب توده، كردها، جبهه ملي، نهضت آزادی بازرگان، پيروانآيتالله شريعتمداری و... رفراندم را بايكوت و تحريم كردند. اما، ٢٠ ميليون نفر از مردم رأی دادند، ۹٨ درصد آرا پاسخ مثبت بود.() و اين به خمينی و حاميان او اجازه داد تا تأسيس كميتههای بنيادی را اعلامو همچنين خواست مردم را موجه و تأييد كنند، هرچند به اندازه كافيسكولارهايی در اين كميتهها بودند كه قانون اساسی بسيار شبيه قانونحكومت مشروطه ١۹٠۶ بود، اما ليبرالها و چپها، سخت اعتراض داشتندو اين به اشتباهی بزرگ تلقی شد. چون موجب شد، خمينی هيأت كارشناسان بررسی و تجديد قانوناساسی را به وجود بياورد و حزب جمهوری اسلامی اهرمهای متفاوتقدرت را مورد استفاده قرار دهد (شامل تهمت، تهديد) كه اطمينان حاصلكند كه اكثريت عظيم ساختار آن هيأت را داراست. نتيجه آن هم، قانون اساسی جديدی شد، كه با خطوط اصلی عقايد وديدگاه خمينی دربارة حكومت اسلامی و مركزيت مفهوم ولايت فقيههمخوانی داشت و در واقع نظر او را الگو قرار داده بود.() اين برخلاف زمينه و سابقه نزاعهای سياسی داخلی ايران بود و هراس ازدخالت آمريكا، بحران شرمآور و ننگين گروگانگيری را به وجود آورد. نشانه و اشارة نخست اهميت شرايط و قرائن سياسی از حادثه قبل از آنماجرا بود. در روز عشاق يا والنتين سال ١۹۷۹، درست دو هفته پس ازبازگشت خمينی از تبعيد، ١۵٠ نفر از ماركسيستهای فداييان خلق بهسفارت آمريكا در تهران حملهور شدند و آن را اشغال كردند. خمينی و روحانيت تندرو فوراً آن حمله را محكوم كرده و آن را به بادانتقاد گرفتند. يكی از نزديكترين پيروان خميني، ابراهيم يزدي، صدها دانشجويدانشگاه تهران را گرد آورد و به يك ضد حمله دست زد كه سفارت را آزادبكند. آنها همه پرسنل آمريكايی را به حال اول باز گرداندند و رفتار چپها راهم محكوم كردند.() در ۴ نوامبر همان سال، گروه سيصد نفرهای از دانشجويان مسلمان دوبارهبه سفارت حملهور شدند و آن را اشغال كردند. آنها ۶۶ تفنگدار سياسی وديپلمات آمريكايی را به گروگان گرفتند (يكی از آنان به خاطر دلايل پزشكيدر ژوييه ١۹٨٠ مرخص شد، وقتی كه دو هفته پس از جريان، طبق گفتهدانشجويان در اعتراض به اتخاذ سياست تبعيض نژادی و جنسيتی آمريكا ١٣زن و افراد آفريقايی ـ آمريكايی آزاد شدند).() آنها اين اقدام را با تبانی و همدستی ديگر پيروان نزديك به خمينی انجامدادند و در ٣۶ ساعت پس از اشغالگيري، نشانة تأييد خمينی هم معلومشد.() تفاوت ظاهری بين دو اشغال، آن است كه در ٢٢ اكتبر، آمريكا شاه را بهخاطر معالجات پزشكی پذيرفته بود، كه به خاطر سرطان در حال مرگ بود،اما در فوريه هرچند كه انتظار ميرفت شاه سرانجام به آمريكا خواهد رفت، ودر آن زمان هيچ يك از رهبران انقلابی سخنی در آن باره نميگفتند. علاوه بر اين، در طول بحران گروگانگيري، دانشجويان و رهبری ايرانيانمسلمان گاه اشاره ميكردند كه آمريكا، برای اقدامهای بعدی موردتصورشان، شاه را پذيرفته است. آنها هيچ كدام از گروگانها را آزاد نكردند،نه وقتی كه شاه پس از تكميل جريان معالجه پزشكياش مجبور به تركآمريكا شد يا وقتی كه او در ٢۷ ژوييه در مصر مُرد. برای درك بحران گروگانگيري، بهتر است كه با شناخت انگيزههايدانشجويان شروع شود.() آنها بيش از حد نامنظم بودند، درست دو روز قبل از حمله با تجمع ۶ نفراز سردمداران آن جريان شكل گرفته بودند. آنها اصولاً مذهبی و پيروان خط خمينی ـ هر چند عضو هيچ حزبسياسی مشخصی نبودند ـ و آرمانگرا و بيش از حد خام و بيتجربه بودند. منبع الهام حمله، به ظاهر جملاتی از گفتار امام بوده است كه «بر دانشدانشجويان در دبيرستانها و دانشگاهها و حوزههای علميه واجب است كهحمله خود را عليه اسراييل و آمريكا توسعه بدهند... هرچند كه آمريكا بايدتحت فشار قرار گيرد تا كه شاه جنايتكار و مخلوع را برگرداند».() اما آنچه كه ذهن آنها را به اين امر هدايت كرد، يادآوری كودتای سال١۹۵٣ بود. گفتگوهای آنان به مصدق و سقوط او بنابه دستهايی مرتبط بود. وچندان واضح نيست كه چرا، اما آنان معتقد بودند كه پذيرش شاه آغاز فعاليتو عمليات پنهان آمريكايی است كه برای چوب لای چرخ گذاشتن و ايجادمانع كردن بر سر راه انقلاب است.() آنها تصميم گرفتند سفارت را بگيرند، تا هم وسيلهای برای مانع كودتايجديدی باشد و هم انتقام فروپاشی جديد را بگيرند. از لحاظ ديگر، پذيرش شاه اصولاً از ديد دانشجويان برای تحقير ـ عمديو بعدی ـ ايران توسط آمريكا بود كه در پاسخ به آن چنين كردند. مثلاً يكی ازرهبران گروههای دانشجويی با اظهار اين گفته ساده توجيه ميكند كه «آمريكاتصيم به پذيرفتن شاه گرفته است ـ خوب نگاه كنيد كه آيا ما دليل ديگريبرای آنچه كه آنان درباره ايران تصور ميكنند، داريم... طرح يك توطئه جديدعليه ايران را در سر دارند».() همچنين، معصومه ابتكار، كه ناگهان به عنوان سخنگوی دانشجويانظاهر شد، از آن زمان نوشته است «جوانان ـ زن و مرد ـ كه در اشغال سفارتدست داشتند، بنا به اعتقادشان چنين كردند، كه عمل آنها در خط پيروی ازامام است... ما آن زمان معتقد بوديم كه اين عمل ضروری است، ميخواستيمدر برابر تحقير گذشته و آينده آمريكا، بايستيم».() از ديگر رهبران دانشجويان، در مناظره با يكی از گروگانها در توضيح اينكه چرا دانشجويان سفارت را اشغال كردهاند، ندانسته بند را آب ميدهد وچنين افشا ميكند كه «برای درس دادن به آمريكا و سيا بود، تا كه از دخالتدر ديگر كشورها خصوصاً ايران دست بردارند!»() يكی از گروگانها، سرهنگ چارلز اسكات از دفتر وابسته دفاع، نيز درگفتگو با يكی از اسيركنندهها، چنين دريافته بود كه: موقعيت و وضعيتی استكه حقيقت چندان مهم نيست، احساس و برداشت به مراتب مهمتر است.بخشی عظيم از مردم ايران معتقدند كه آمريكا توانايی نجات و بازگشت شاهبه مسند قدرت را داد. ايرانيان معتقدند كه ما، در حدود ١٠٠٠ بار در كنترل وادارة امور داخلی از آنها قويتر هستيم. واقعيت اين است كه در اين زمان، ماعملاً هيچ نفوذی در ايران نداريم. تنها هدف ما در بودن آنجا، تلاش برای ايجاد پيوند با رژيم جديد است. اما وقتی كه شاه توسط آمريكا پذيرفته شد، ما شر و فتنه به پا كرديم وگرفتاری درست كرديم چون با انقلابيون افراطی روبهرو شديم... ميتوانگفت «ببينيد آمريكا در سال ١۹۵٣ چه كار كرد! دوباره ميخواهند چنين كنند!كودتای ديگر در شرف وقوع است! آنها ميخواهند شاه را به قدرتبرگردانند!» اين اتهام، خيلی آب ميخورد و برای بسياری از افراد هزينهزيادی در بردارد. اكثر ايرانيان هم به آن معتقدند، درك اين مسأله برای اكثر آمريكاييهامشكل است كه مردم ايران، شاه و كمكهای آمريكا به شاه را غلط متوجهشدهاند. پس از اين كه او به آمريكا پذيرفته شد، آنها ميخواستند كه در يك جاييمنسوب به آمريكا، اعتصاب كنند. اگر شما هنوز به دنبال مردم كشور هستيد،پس تنها هدفی كه آنها ميتوانستند حمله كنند همان سفارت آمريكا در تهرانبود.() حتی امروزه، ايرانيان با اين مضمون كلي، سعی در توجيه و موجه جلوهدادن اشغال سفارت دارند. در اوت سال ٢٠٠٠، حجتالاسلام محمدموسوی خويينيها، كه رابط خمينی با دانشجويان در سفارت بود و بعدهاصاحب امتياز و سرپرست روزنامة پيشرو اصلاحطلبان ـ سلام ـ شد و ازمحمد خاتمی دفاع كرد؛ نوشت كه «حافظه تاريخی ملت ايران، و خصوصاًانقلابيون، دربارة آمريكا، يا درآمد يادآور كودتای اوت ١۹۵٣ است كهموجب سقوط حكومت دكتر محمد مصدق شد و به ارزيابی و برداشتصادقانه نياز دارد. آن حادثه موجب بازگشت شاه، محمدرضا پهلوي، به ايرانو ادامه حكومت ديكتاتوری شد. وقتی كه همة معنيهای ضمنی آن رويداد وحادثة تراژيك و غمانگيز در تاريخ ما مورد توجه قرار گرفتند، داور بيطرفمطمئناً قضاوت خواهد كرد كه عمل دانشجويان در سال ١۹۷۹ تنها راه وطريق جستن حقخواهی از دولت آمريكا بوده است».() به طور خلاصه، برای دانشجويانی كه سفارت آمريكا را اشغال كردند،برای مقامات انقلاب ايران كه از آنان حمايت و دفاع ميكردند و همچنينبرای اكثر ايرانيان، اشغال سفارت به عنوان پاسخ به كودتای ١۹۵٣ عليهمصدق، تعبير شد. با توضيح بيشتر، اين برای جلوگيری از تكرار مجدد واقعه بود. هرچند كهآنچه از گفتارها در حين جريان و پس از آن، برداشت شد از استدلال محكم وقانع كنندهای برخوردار نبود كه موجب شد ايرانيان، چنين انتقام بگيرند وتلافی كنند. آن عمل و اقدام انتقامجويانه كودتای ١۹۵٣، برای تحقير و سر افكندهكردن آمريكا بود، برای داغدار كردن مردم آمريكا و برای فرو نشاندن وتسكين دادن غضب و خشم اثر نامطلوب روانی بود كه مردم ايران هنوز به آنحادثه نقب ميزنند. هر چند خانم ابتكار و اكثر آن دانشجويان مصرانه باور دارند كه خمينی ازطرح آنها برای اشغال سفارت اطلاع قبلی نداشته تا پس از آنكه واقعه رخ داد،اما چند دليل وجود دارد مبنی بر اين كه او كاملاً از انجام و نحوه ماجرا قبل ازاشغال، باخبر بوده است.() دانشجويان تعمداً و آگاهانه، خويينيها را به داخل طرح خود وارد كردندو از او خواستند كه حمايت و دعای امام را طلب كند. او بعدها به آنان گفتكه مطمئن بوده است امام آن را تأييد خواهند كرد، اما بهتر برای خمينی كه اوبتواند صادقانه بگويد كه هيچ اطلاعی قبل از ماجرا نداشته است. البته، دقيقاً آنچه كه پيرو و طرفدار حزب ميگويد كه او زيردستان وی رامطلع كرده و از آنان خواست كه عمل انجام شود، اما هر اطلاع و آگاهی ازماجرا را در صورت بروز شكست كامل و مايه آبروريزی شدن، تكذيب وانكار كنند. به همين سبب، خمينی اجازه داد كه ماجرا پيش برود و پس از فعلقضاوت كند كه آيا به مقصودش رسيده است يا نه. برخلاف همه رهبری انقلاب و علايقش به دست و پا كردن نوعی ثبات وتداوم دورانی كه برای او اهميت خاص دارد ـ خصوصاً در زمينههای تاكتيكيكه چگونه به اهدافش برسد ـ خمينی «از خط عقب جبهه فرمان ميداد» ومنتظر مينشست تا كه ببيند چگونه جريان پيش ميرود و عموميت ميپذيردو آنگاه فرصت را غنيمت ميشمرد. علاوه بر اين، شواهدی هست كه او ماجرا را پيش از وقوع ميدانست: قبل از حمله دانشجويان، پليس كه اصولاً سفارت را احاطه ميكرد، در آناطراف ديده نميشدند، پيشنهاد اين كه خمينی يا كس ديگری در رده ماموفق، مراقب و متوجه آمادگی زمينهای است كه ميخواهد نظارهگر موفقيتآن باشد.() در همين راستا، يك گروه آمريكايی در طی زمان اشغال، قادر به فرارميشوند و سپس پاسدارها يا حزبالله جلوی آنها را در خيابان ميگيرند (آنهايونيفرم استتار شده پوشيده بودند و لباس يگانِ حمله G-٣ ارتش ايران را بهتن داشتند) و دوباره آنان به زور اسلحه به سفارت برگردانده ميشوند.() به طور مشخص، دانشجويان در بسياری از جاها از نوعی حمايت مردميبرخوردار بودهاند. جالب اينكه در كمتر از دو روز، خميني، با شور و تعصب،اشغال را، مقدس ميشمرد و با احترام از آن ياد ميكند، عمل مشابهی كه او ۹ماه قبل از آن مذمت كرده بود.() انگيزههای خمينی بدون شك و ترديد، بسيار پيچيدهتر از آن دانشجويانبوده است. اول، اينها وفاداران منسوب به او بودند، نه ماركسيستهای بيخدا مانندآنهايی كه در ماه فوريه سفارت را اشغال كردند و آنها برای جنگهای دردست اقدام عليه گروههای مختلف سكولار مهم خواهند بود. پذيرش اشغال سفارت در ماه فوريه، موفقيت مهم ديگری برای چپهاخواهد بود و خميني، قصد تضعيف آنها را داشت نه تقويت آنها. هرچند تكذيب و انكار دانشجويان كه در اشغال سفارت برای مردم دستداشتهاند، شايد از روشی معتدل و ملايم خمينی را آزرده كرد، اما نكته مهماين بود كه پذيرش آن اشغال توسط خميني، موجب شد تا كه خمينی زير عَلَمدانشجويان طرفدارش سينه بزند.() خمينی نفرتی وسواسگونه از آمريكا داشت كه انگيزه اصلی او درتصميمگيريهايش بود. او به اندازه صداقتش در مسلمان بودن، يك ضدآمريكايی بود. دشمنی و ضديت با آمريكا ابزاری نبود كه او برای كسبقدرت استفاده كند، بلكه اين يكی از اهداف اوليه او بود و از بعضی جهات،دسترسی به قدرت وسيلهای بود برای رسيدن به اهدافش. خمينی مرتباً اظهارميداشت كه ايران آماده پذيرفتن شهادت جمعی است تا كه به تسليم آمريكاتن در بدهد و واقعاً همان چيزی كه منظورش بود را به زبان جاری ميكرد.(رفتار او در برابر جنگ ايران و عراق نشان ميدهد تمايل او به تشويق ايران بهاين كه در تعقيب جنگ جهانی و بسيار عظيم او با كافران لامذهب دوامبياورند و ادامه بدهند).() علاوه بر اين، «امام خمينی معتقد بود كه شاه دستنشانده است و توسطآمريكا بنا به منافع منطقهاياش حمايت ميشده است». و در ادامه، ابتكار توضيح ميدهد «يكباره كه مخلوع شد، انقلاب طبيعتاًچهرهبهچهره با امپرياليسم رويارو شده بود، با اين آيه كه راه اصلی خود راادامه بدهد. در اين زمينه ما ميتوانستيم منظور امام را درك كنيم، وقتی اواشغال سفارت را انقلاب دوم و مهمتر از آن ناميد، اولين رويارويی مواجهه باسلسله خودكامه و دورة حكومتی مطلق و استبدادی بود كه آن را سرنگون وساقط كرد. دوم اين كه، ما هدفی كامل داشتيم كه ريشه همه رنجهای ما خود سيستمامپرياليستی بود. خمينی مطمئن بود كه از چند جهت با آمريكا مواجههميشود، او شايد استدلالش بر اين بود كه اشغال سفارت ـ توسط راهبريدانشجويان واقعاً خود انگيخته ـ بهترين تاكتيك برای تجديد قوا و نيرو كردنملت برای اين مسأله است.() خميني، شايد علايق ديگری هم داشت. يك سال پس از انقلاب، ايران دروضعيتی هولناك و ترسآور يا فوقالعاده و محشر نبود، مطمئناً آن بهشتاسلامی موعود كه بسياری از ايرانيان تصور داشتند هم نبود. وقتی تورم وبيكاری هر دو اوج گرفتند، اكثر ايرانيان ماهر ـ به همراه پول و دارايی آنها ـ بهسرعت از كشور گريختند. صنعت و خدمات كليدی به خاطر فقدان پرسنل و سرمايه فلج شده بود.سه توطئه ضد انقلابی در طی تابستان كشف شد. با اين حال همچنان حامياناصلی انقلاب، با تعصب و افراط وفادار ماندند، اما در اين بين تودههای مردمسروصداهای قابل توجهی وجود داشت و طبقه متوسط با عجز و نگرانينظارهگر بودند، كه حتی اپوزيسيونهای سكولار به طور منظم و حسابشدهای تحت فشار قرار گرفته تا شغلها و پُستها و موقعيتهای قدرت رارها كنند.() وضعيت اقتصاد ايران، چندان بهبود نيافت و از بسياری جهات برتر ازدوران شاه شد. توليدات نفت ايران به طور وحشتناكی سقوط كرده بود كه آنهم در نتيجة فساد، آشوب و ناآرامی و فروپاشی و غفلت در اعتصابها،انقلاب و فقدان كارگران خارجی ماهر در زمينه نفت بود. به علاوه، خمينی و بسياری از اطرافيانش عميقاً درباره صادرات نفتايران مردد بودند. به اين دليل كه، اين نفت بوده است كه برای ايرانيان ـ توسطغرب ـ مشكلات عديدهای آفريده است و آنها دوباره، به عنوان ضرورتاول، توليدات نفت ايران را به حال اول برنگرداندند. در انقلاب، نه تنها قيمتخربزه را ثابت نگه نداشته بلكه نرخ گاز را هم افزايش دادند. به طور همزمان، توليدات نفت ايران از ۹/۵ ميليون بشكه در روز، در سال١۹۷٨، تا قبل از آغاز جنگ ايران و عراق در سپتامبر ١۹٨٠، به ٣/١ ميليونبشكه در روز كاهش يافت.() علاوه بر اين، حكومت ايدئولوژيكی و عقيدتی جديد، مشكلات خاصديگری را برای اقتصاد به وجود آورد. به عنوان مثال، وقتی كه مذاكرهای با مسكو پيش آمد ـ حكومت ديگری كهامام به آن توجهی نداشت ـ مبنی بر اين كه فروش گاز طبيعی ايران را به طورمضاعف بيشتر كنند، عكسالمعل ايرانيان آن بود كه فروش گاز طبيعی ايرانرا متوقف و كشور را از حدود ١٠٠ ميليون دلار درآمد سالانه در سال ١۹۷۹،محروم و بينصيب كردند.() و اين مسألهای شد كه خمينی به طور آشكار در پی رويارويی با آمريكابود، به عنوان اينكه اذهان عموم مردم را از اين مشكلات مادی و عاديمنحرف بكند ـ مشكلاتی كه از نظر او پاسخهای اندكی داشت و در رهبريانقلاب انشعاب پديد ميآورد ـ و به جای آن تمركز اصلی خود را به نفرت وانزجار عمومی نسبت به آمريكا معطوف كرد.() سرانجام، منافع گروههای مختلف سياسی وجود داشتند كه برای كسبقدرت ـ در سلسله مراتب و مقامات ايران ـ با هم رقابت داشتند و سر و دستميشكستند. گروگانگيري، برای ميانهروها ـ چه سكولار چه روحانی ـ نوعی فاجعه ومايه آبروريزی بود، اما برای افراطيون ـ از جمله خمينی ـ نوعی موهبت الهيبود. درست يك روز قبل از ماجرا، بازرگان و يزدی در الجزاير با زبيگنو برژنسكي، رييس شورای امنيت ملی كاخ سفيد، ديدار داشتند، كه همگيبرای بيست و پنجمين سالگرد جشن استقلال الجزاير به آنجا رفته بودند. حمله به آمريكاييها، بهترين حربه برای افراطيها بود تا كه موقعيت بازرگانو ميانهروها را تضعيف كنند، كه اكنون با آمريكاييها معاشرت و مصاحبتدارند. در حقيقت، روز بعد خمينی تأييد و حمايت پرطنين خود را از اشغالسفارت اعلام كرد. مهندس بازرگان سرانجام استعفای خود را ارائه كرد، با توجه به اينكه او نميتوانست مسئوليت پيامد و عواقب اين كار را بپذيرد.() خود تصرف و ۴۴۴ روز بنبست، موجب شد كه تندروها، ميانهروها را ازمخفيگاههای خود بيرون كشيدند و مورد بيمهری قرار دادند و مغضوبكردند. هر كسی كه نميتوانست در خط امام برای بحران داخلی باشد، فوراً به اوانگ و برچسب شريك جرم و همدست آمريكا بودن ميزدند و سرانجام،همة ميانهروها تشخيص دادند كه بحران در پيش رو، ايران را نابود خواهد كردو به همين دليل خواهان پايان دادن به آن بودند. در فضای بنبست به وجود آمده با آمريكا، به خاطر مسأله گروگانگيري،ضديت افراطی با آمريكا، ملاك تعيين كننده و محك و شاخص معتبروفاداری به انقلاب شد و اين مسأله موجب شد كه تندروها اكثر رقيبهايميانهرو خود را از ايران حذف كنند.() علاوه بر اين، با اشغال سريع سفارت، دانشجويان، كاركنان را بازداشتكردند و مانع شدند كه همه مدارك طبقهشده و بايگانی شده نابود بشوند. بسياری از حساسترين مدارك و اسناد، نابود شدند، اما ديگر مدارك بااستفاده از دستگاه كاغذريزكن رشته رشته شدند. در عملی قابل توجه، هوشمندانه و معين، تيم دانشجويی با دقت وموشكافانه اين مدارك را دوباره جمع كردند و به هم چسباندند و حتی در ٨١جلد به انضمام ترجمه فارسی آنها، منتشر كردند. گرچه دانشجويان و رهبران ايراني، اصرار داشتند كه مدارك نفوذ ودخالت گسترده و در دست اقدام آمريكا در مسايل ايران را افشا كنند، اما درواقع آنها چندان قابل توجه و مهم نبودند. در حقيقت، آنان بخش بسيار اندكو محدودی از ارتباطات سفارت با جامعه ايرانيان را نشان دادند. مثلاً، ابتكار ادعا ميكند كه «يكی از مدارك طبقهبندی نشده را كه يافتيم،سياست فرهنگی آمريكا را در كشورمان نشان ميداد و استنباط ما از آنمدارك يك تهاجم فرهنگی درازمدت بوده است». مدارك مورد بحث در واقع ٣ پاراگراف بيشتر نبوده است. «به طورخلاصه، انقلاب عليه غربی شدن سريع و سری بود. من باورم بر اين است كهضروری است كه ما اين را محكم در دست بگيريم، با اين ديدگاه ما دست بهكار شديم و سعی كرديم منافع آمريكا را در جريان ارتباطات با ايرانيان با نفوذتبليغ بكنيم. در آنجا، البته، كشمكش ارتباطی خاص وجود داشت، اما تنش عميق وپنهانی از تنفر و انزجار عليه غربی كردن و مصونيت، شالودة اكثر تنشهايمحدودی را تشكيل داد كه ما مورد نظر داشتيم و بدانها اشاره كرديم»() و اين طرح جامع براندازی فرهنگ ايرانی بوده است. هرچند مدارك و اسناد، شواهد محكمی از طرح آمريكايی بودند، اما آنانشواهد غير قابل انكاری دربارة تماسها و ارتباطات بين پرسنل سفارت ورهبران مختلف ميانهرو ايران را فراهم كردند. در هيچكدام از اسناد حتی نشانهای از آن چهرههايی كه ميگفتند پيشنهادفروش كشورشان را به آمريكا دادهاند، نبود، بلكه به جای آن، پيشنهاد آنان واظهار علاقه به داشتن روابط خوب با آمريكا بود كه گاه از همكاری آمريكا هماستفاده كنند در اين كه آمريكا شاه را به مصالحه و سازش، قانع بكند. با نيروهای مسلح صبح برقرار بشود، بخشهای مجزای تسليحات ساختآمريكايی ايران حفظ شود، و توازنی و تعادلی در برابر شوروی برقرار بشود،كه وحشت داشتند از اين كه دوباره به كردها كمكرسانی نكنند.() هرچند، آنچه كه دانشجويان و ديگر ايرانيان به آن اعتراض كردند ومخالفت ورزيدند، حال و هوا و جوی بود كه توسط اين رهبران ايرانی درگفتوگوهايشان داشتند. اسناد، توضيح ميداد كه، در اكثر گفتوگوهای آنان با اعضای سفارتآمريكا، آنها اشاره كردهاند كه ديگر ايرانيان تا چه اندازه در تعصب ضدآمريكايی خود پا فراتر ميگذارند و اين به ايران لطمه وارد خواهد ساخت. در اينجا چگونه دانشجويان به مسأله مينگريستند: «ايرانيان بايد حسحقارت و كوچكی را در برابر غرب نشان دهند و اشتياق و شور خود را ـ ياشوق و علاقة حركت را ـ برای برخورداری از حمايت آمريكا بيان كنند».() دوباره، آنچه كه بيان ميشد، چگونگی همه واقعيتها نبود، آنها اينگونهتفسير ميكردند كه محتوای كلام آنان نسبت به آمريكا اين است كه سلطهپذيرو مطيع باشند و اين نكتهای غيرقابل قبول و عوضی است. در حين اشغال سفارت، رازگشايی و افشا اين روابط، حاكی از لطف بسيارافراطيها در مبارزه با ميانهروها بود كه آنها را قبل از اين كه كنترل كاملحكومت ايران را به دست بگيرند بر كنار و معزول كنند. دوراهی و وضعيت دشوار آمريكایی
تصرف سفارت به شدت مايه اعجاب دولت آمريكا شد. در حقيقت، كمی بعيد به نظر ميآمد، اما پيشبينی شده بود. پس از حمله روز والنتين، مأموران آمريكايی از بالا تا پايين متوجه شدند كه سفارت و پرسنل آن هدفمقابله يا معامله به مثل و حتی تلافی و انتقام جناحها و باندها و دستههايمختلف ايرانی است. همه آنانی كه به نظر ميآمد دستور، نفوذ، عمل، اهدافو فلسفه متفاوتی دارند اما در يك چيز اتفاق نظر دارند: كه آمريكا مسئول همهمشكلات و مصيبتهای ايران است. آنها همچنين دريافتند كه پذيرش شاهتوسط آمريكا (وقتی او از ايران حركت كرد، آنها چنين وعده كرده بودند)ميتوانند موجب و آغاز يك حمله جديد باشد. دوستان صاحب نفوذ شاه، ديويد راكفلر و هنری كسينجر و پريزيدنتكارتر را مورد خطاب قرار دادند و از وی خواستند كه شاه را بپذيرد و كارتربه طوری كه شايع است در پاسخ گفته بود «چه كاری ميتوانيم بكنيم، وقتيكه ايرانيان سفارت ما را اشغال كردهاند؟»() از طرف ديگر، مشهور است كه كارتر گرفته است «مايل نيست شاه درايالات متحده تنيس بازی كند و آمريكاييها در تهران ربوده شوند و به قتلبرسند».() پس از حمله ماه فوريه، سفارت، وابستههای خود را به كشور فراخواند واكثريت قاطع پرسنلش (كه از حدود ١۴٠٠ نفر به ۵٠ نفر كاهش يافت) و نيزبه خاطر موقعيت پر از ريسك، اكثر مدارك طبقهبندی شده را هم كاهشداد.() در حقيقت، كارشناس امور ايران به واشنگتن و سفارت پيوستههشدار ميدادند كه اگر آمريكا شاه را بپذيرد، ايرانيها به سفارت حملهخواهند كرد.() آنگاه، بسياری از گروگانها بعدها گفتند كه آنان احساس خيانتميكردند، وقتی كه شنيدند دوست كارتر به شاه اجازه داده است كه برايمعالجات پزشكی و درمانی در ٢٢ اكتبر آن سال وارد آمريكا شود. در دفاع از دولت بايد گفت: شاه بسيار بيمار بود و پزشكانش اظهار داشتندكه عمل جراحی او فقط و فقط در آمريكا امكانپذير است و علاوه بر اين،بسياری تصور ميكردند (و از اين لحاظ توسط راكفلر و كسينجر ترغيب شدهبودند) كه آمريكا گام و حركتی به سوی مردمی كه در چندين دهه از مهترانآمريكا محسوب ميشد، بردارد.() پريزيدنت كارتر و تمايلات انسان دوستانهاش از طرفی درتصميمگيرياش مؤثر واقع شد، تا جايی كه بعداً گفت كه، آمريكا هموارهپناهگاهی است برای آنان كه درمانده و گرفتارند. و با توجه به لغو دعوتقبلی او از شاه، اكنون كه شاه بيمار بود، او را سخت اذيت ميكرد.() آمريكا دولت ايران را مطلع ساخت و خاطر نشان كرد كه شاه تنها در دورهضرورت معالجه و عمل جراحی در آمريكا خواهد ماند و به محض بهبوديآنجا را ترك خواهد كرد.() با اين وجود، دولت ميبايست اقدام احتياطی ديگری نسبت به سفارتداشته باشد، مانند كاهش بيشتر اسناد و نيروی كاری خود (كه انجام هر دوبعد از حادثه فوريه ممكن و مقدور بود) و در حادثه حمله در هفتههای مابين٢٨ سپتامبر، وقتی كه دولت نخستين بار از مقولة پزشكی شاه آگاه شد، و ٢٢اكتبر وقتی كه شاه به آمريكا آمد، تدبيری درست بيانديشند.() گروگانگيري، سرانجام توجه افكار عمومی مردم آمريكا را به خود جلبكرد. در واقع، اين انگيزة اصلی دانشجويان بود. اين بخشی از علاقه آنان برای تلافی ماجرای كودتای ١۹۵٣ بود. در سراسر سال ١۹۷۹، ايرانيان ستيزهجو و افراطي، در برابر اين واقعيتسرخورده و درمانده شدند كه دريافتند رسانههای آمريكايی و مردم آمريكابه اين سادگی به آنها و انقلاب آنان وقعی نمينهند و اهميتی قايل نيستند.كاهش و افت سريع توليدات نفتی ايران به خاطر انقلاب، موجب زخميديگر در قيمت نفت و ركود اقتصادی آمريكا و حتی بنزين شد. وقتی كهبسياری از آمريكاييها از خطوط گاز و اقتصاد آمريكا ناراضی بودند، كمتركسی انقلاب ايران را مقصر ميدانست و يا آن را منبع شكست ميشناخت. افراطيون ايرانی ميخواستند كه آمريكاييها بدانند كه آنها قدمی بر ضدآمريكا برداشتهاند. قدمی كه در راه خلع و سرنگونی آلت دست و عروسكواشنگتن ـ شاه ـ بود، اما آمريكا به شدت آنان را ناديده گرفت و بهاعتراضشان توجهی نكرد. انتقام و كينهجويی نوعی ارضاء روانی است، وچگونه ايرانيان ميتوانستند احساس رضايت كنند، اگر آمريكا اعمالانتقامجويانه آنان را تأييد ميكرد و يا به آن اعتنايی داشت؟ يكبار اشغال سفارت توجه آمريكا را به خود جلب كرد، آنها هرگز دستاز نطق آتشين كردن برای مخاطبان آمريكايی با شعار «مرگ بر آمريكا» دستبر نداشتند و همچنان رشته دراز و شرح قصة توطئهچينی و سوءاستفادههايآمريكا عليه ايران و ديگر كشورها را اظهار داشتند. اين برای دولت كارتر بيشتر از نوعی قيل و قال زمينه و فراتر از بافتوضعيت موجود بود. اين تصويرهای هميشگی و پيوسته ايرانيان در اعتراضو سرزنش و ملامت آمريكا برای هر چيز نادرست و غلط در جهان، حسخشم و غضبی كه يك كشور با چنين توهين و حملهای عليه ما ابراز ميدارد واصرار بر انجام كاری در اين باره موجب احساسات شديد و تندی برايجامعه آمريكا و حكام منتخب آنان شده است كه بدانند بايد در برابر چنينخشم و غضبي، راهی جُست.() مشكل آنجا بود، كه چه بايد كرد؟ قبل از تصرف و اشغال سفارت، واشنگتن تصميم گرفت تا در جهتبرقراری ارتباطی جديد با ميانهروهای حكومت ايران تلاش كند، درستهمانگونه كه وزارت خارجه توصيه ميكرد، و اين به نظر ميرسيد كه از نوعيموفقيت داخلی برخوردار خواهد بود، بازرگان زمينهای را فراهم كرد تا كه دوايستگاه شنود در مرز شوروی را تعطيل كند و آمريكاييهايی را ـ كه در آنجابه آرامی و بدون هيچ مزاحمتی مشغول كار بودند ـ به زور بيرون بكشد.() هرچند، يكبار بازرگان استعفا كرد و پس از كنارهگيری او، چندان واضحنبود كه آيا شخص ديگری خواهد بود كه آمريكا بتواند با او در تهران كاريانجام دهد. مشكل ديگر، دلسردي، تأسف و نارضايتی عمومی بود كه به وجود آمد وبرای دولت كارتر كه بتواند بحران را، به نحوي، مهار و آرام بكند، ايجادمشكل كرده بود. گروگانها دو هدف مربوط به هم را برای ايرانيان در نظر گرفتند. اول اين كه، در حين گروگانگيري، موجب آزار آمريكاييها خواهند شد واين نوعی ارضای روانی را برای ايرانيان در برخواهد داشت. دوم، بحران، كه موجب ارضای روانی ايرانيان است، مواجه ديگری باآمريكاييها خواهد بود كه در موقعيت سياسی در تهران، بازنده تلقی شوند.به عبارت ديگر، ارزش توجه و تمركز بيشتر آمريكاييها به روی مسألهگروگانها، در آن است كه تندروهای ايرانی در جنگ داخلي، بهتر ميتواندديگر گروههای سياسی را به خارج از رژيم جديد، برانند. موقعيت بنا به شخصيت رييس جمهور، بسيار مشكل آفرين شده بود.جيمی كارتر به شدت مردی مذهبی بود كه قوياً به ديگران توجه داشت ـچون اهميت حقوق بشر برای سياست خارجی او در درجه اول اهميت بود ـو مخمصه و وضع اسفناك گروگانها را قلباً حس ميكرد.() از اين رو، كارتر شخصاً مسئوليت حل بحران گروگانگيری را به گردنگرفت، كه همچنين اين مسأله باعث ارزشپنداری ايرانيان شد، كه اشغالسفارت بسيار مهم است كه رييس جمهور شخصاً به حل آن مسأله پرداختهاست. هرچند، بحران گروگانگيری به نوعی دور باطل مبدل شد... هرچه بيشترميگذشت نارضايی افكار عمومی آمريكا بيشتر ميشد. هرچه بيشتر كارتر باخود كلنجار ميرفت و كشمكش ميكرد كه چه بايد بكند، ايرانيان بيشترعملشان را حائز اهميت ميدانستند.() واشنگتن هنوز با مشكلی ديگر دست و پنجه نرم ميكرد. ايرانيان كاملاً ازآمريكا بيخبر و ناآگاه بودند. حتی مرتباً تحصيلكردگان كشورهای غربی كهتوسط شاه اعزام شده بودند، با برداشت عجيب و غريب و تصور باورنكردنينسبت به آمريكا و تواناييها و علايق و منافع آنها در ايران عمل ميكردند. آنان امروزه در امورات ايران دستاندر كار و شاغل هستند و عموماً، آگاهو مطلع نيستند. از بسياری لحاظ، آنان كمترين تجربهای نسبت به آمريكا و ياآمريكاييها ندارند. يكی از ديپلماتهای الجزاير كه سرانجام واسطه آزادسازی گروگانهاشد، ميگويد «اينها مذاكره نبودند. آنان بيشتر مشابه سمينار بود. در تهران،ما سيستم سياسي، بانكداری و حقوق آمريكا را برای ايرانيان تشريح كرديم. از واشنگتن، فشار وارد ميشد كه سعی در تشويق گروههای مختلفافرادی بود ـ كه عقايدشان دربارة آمريكا و جهان آنقدر ناقص، خام و تعصبيبود ـ تا كه ۵٢ گروگان آمريكايی را آزاد كنند، كه ايرانيان واقعاً معتقد بودند،گروگانها جاسوسانی هستند كه كشور آنان را به بردگی درآوردهاند. سرانجام آمريكا، گزينههای چندانی در اختيار نداشت، توجه دولت بهيك سلسله عمليات نظامی جلب شد. انهدام سركوبگرا به اهداف نظامی واقتصادی ايران (پايگاههای هوايی و صنايع نفتي)، محاصره و تحريم،مينگذاری در بندرگاههای مهم ايران، اشغال بخشی از خاك ايران (جزيرةخارك، كه ترمينال اصلی صادرات نفتی ايران است) و عمليات نجات مانندآنچه كه اسراييل در انتبه در يك سال قبل از آن انجام داده بود.() هرچند كه، به سرعت آنان به اين نتيجه رسيدند كه هيچ كدام از آن راههاگزينهای جالب و جذاب نيست. كارتر روشن ساخت كه نياز مبرم و هدفاصلی و اوليه او، نجات زندة گروگانهاست و شورای عالی امنيت هم موافقتكرد كه آن عمليات نظامی موجب ميشود تا كه ايرانيان، به جای آنكه آنان راآزاد كنند، جان بعضی از آنان را به خطر بياندازند و حتی موجب مرگگروگانها شوند.() اشغال جزيرة خارك (درست مانند شيوه بريتانيا كه در سال ١٨۵١، چنينكرد، وقتی كه آنان با موفقيت ايران را تحت فشار قرار دادند و وادار ساختندكه از هرات عقبنشينی كند) به نظر ميرسيد كه در حوادث ايران و آمريكا بهنتيجهای برسد و دوباره اندك تضمينی باشد كه حكومت ايران را قانع بكند كهگروگانها را آزاد بكند تا اينكه همچنان ستون فقراتش را محكم و خشك نگاهبدارد و انعطافی نداشته باشد.() طراحی برای عمليات نجات آغاز شد. هرچند كه در آغاز اولويت كمی بود زيرا موقعيت سفارت آمريكا در مركزشهر تهران بود. شكستِ اطلاع دقيق از محل گروگانها، و فاصله ازپايگاههای دولت در مناطق شمال دريای عرب (كه در آن زمان نزديكترينناو دريايی و حملكننده هواپيما در دريا بود) كه در ارتفاع بيش از ١٠٠٠ مايلبالای زمين، انجام چنين عملياتی بسيار خطرناك بود. دو راهحل نظامی كه به نظر منطقی ميآمد، محاصره و تحريم وبمبگذاری بود، اما مشخص نبود كه آيا فشاری كافی بر تهران وارد خواهدساخت كه سرانجام به آزادی گروگانها رضايت دهد (و شايد موجب ميشدتا مردم حكومت را تجديد قوا كنند و آن وقت عزم آنها مسلماً به آزاديگروگانها نخواهد بود) و توجه به اين امر وجود داشت كه ايرانيان ممكناست دست به اقدامی متقابل و يا كاری تلافيجويانه بزنند به سراغ تانكرهاينفت در خليج فارس بروند، قيمت بنزين افزايش خواهد يافت و طبقه متوسطآمريكا، گرفتار پيامد و عواقب آن خواهد شد.() علاوه بر اين، نظر اكثريت و توافق كلی بر اين مسأله بود كه ايجاد بحرانمانند اعمال نوعی فشار آهسته و پيوسته ـ با هر كدام از آن اعمال فشارها ـمثمرثمر نخواهد بود و به هيچوجه ارزش ريسك كردن و به مخاطره انداختنندارد.() اكنون هيچ عمل پنهانی و مخفی وجود نداشت. از جهات مختلف، اعضايNSC امكان كودتای ١۹۵٣ را مطرح كردند يا تقويت مخفيانه مخالفت و عنادبا خمينی را پيش كشيدند. اما چنين نبود، مسئول عمليات - Do - Cia- كه بهخاطر جريان شنود كنگره در دولت فورد به دنبال جريان تصفيه و پاكسازيDo، توسط DCI تورنر از بين رفته بود.() علاوه بر اين، آمريكا دارايی موجود و خاصی در ايران نداشت. قبل ازانقلاب، Cia به شدت، معامله با هر ايراني، به غير از خود اعضای رژيم شاه،را محدود كرده بود. به موجب انقلاب، حتی آن ارتباطها هم از بين رفته بود،اكثر آنها يا از كشور گريختند و يا توسط دادگاههای انقلاب اعدام يا به زندانمحكوم شدند. جامعه ايرانيان تبعيدی هم به شدت و خودنمايانه مدعيتوانايی و درجه علاقه عمومی و به انجام عملی عليه خمينی بودند ـ هر چندكه صدام حسين در سال ١۹٨٠ به دل گرفت و به خاكستر نشست ـ اما هيچشاهدی دليل بر بودن آتشی در زير دود آنان وجود نداشت. چنان كه انتظار ميرفت، حساب سرانگشتی و قاعده تجربی برای عملياتمخفی آن است كه چنين توانايی وجود نداشته باشد و حداقل ۵ سال طولميكشد كه آن را به وجود آورد و اين به مقدار حداكثر زمان نياز دارد تا كهمأموران مخفی يافت و به كار گرفت و در كشور برای عمليات مخفی از آناناستفاده كرد و گذاشت كه آنان با افراد محلی ارتباط برقرار كنند. عامل راشناسايی و به كار بگيرند و سرانجام طرح را برای عمليات فراهم كنند. علاوه بر اين، آمريكا در ايران دوباره از صفر شروع خواهد كرد و طبعاًشور و شوق اندكی برای مبادرت كردن به پروژهای ۵ ساله كه سرانجاماششكست است، وجود خواهد داشت. آن جايی كه دريادار تورنر تحليل ميكرد «عمليات مخفی برای شكستحكومت و سرنگونی آن بهترين راه است. اگر موقعيت ناپايدار، بيثبات باشدو تنها ذرهای فشار برای تغيير آن كافی است، مانند آنچه كه دربارة مصدق،مصداق داشت».() برای همه ناكامی و نارضاييها در ايران، خمينی همچنان و فوقالعادهمردمی باقی مانده بود و تلاش برای از اريكه قدرت ساقط كردن و به زيركشيدن انقلاب، كاری نشدنی و غيرعملی بود.() مذاكره و مناظره بر سر بحران گروگانگيری اسير و گرفتار شكاف عميقفلسفی بين وزير خارجه طرفدار صلح ـ سليروس ونس ـ و مشاور جنگ طلبامنيت ملی ـ زبيگنو برژنسكی ـ شد. به طوری كه بر سياست خارجی اكثردوران دولت كارتر سايه گسترده بود. از آغاز بحران، ونس ميخواست كه راهی از طريق مذاكره بيابد و خواهاننوعی سازش و مصالحه با ايرانيان بود. برژنسكي، بيشتر به گزينه نظاميگرايش و تمايل داشت. هر چند كه هيچ كدام از گزينههای نظامی خوشايند ومطبوع نبودند و زيرا تمايل و ترجيح كارتر بر گزينه ديپلماتيك بود كه قبل ازگزينه نظامي، حق مطلب را ادا بكند، از اين لحاظ موقعيت مورد نظر وزارتخارجه غلبه كرد. در بعضی جهات، اين گزينه نقش خاصی را در كسب برخيامتيازات برای آمريكا ايفا كرد و مهمترين آن، كسب حمايت بينالمللی بود. عمل كاملاً غيرقانونی ايران در تصرف سفارت، مجوس كردن و سوء رفتارداشتن با گروگانها ـ توامان با اعدامهای فوری و بدون محاكمه، ترور، شكنجهو گستردگی ديگر خشونتهای سطح تهران ـ مزه تلخی را به كام جهانيان بهجای گذاشته بود. بنابراين به عنوان بخشی از اقدام ديپلماتيك ونس، ايرانيان با سيل تقاضاهااز رهبران سراسر جهان برای آزادی گروگانها روبرو شدند. از آن سو، واشنگتن سعی در يافتن فرستادهای داشت تا كه بتواند در بينايران و آمريكا به مذاكره بنشيند، اما موفقيت چندانی نيافت.() در طی ماه نوامبر، فشار و تنش بين دو طرف، برخلاف مقاومت ايستادگيونس كه تلاش از طرف آمريكا موجب فشاری بر روی ايران نشود، شدتگرفت. مشكل آن بود كه ايرانيان به سادگی و به تنهايي، بازی نميكردند. خيليزودتر از آن، بسياری از اعضا شورای امنيت ملی ميخواستند مستقيماً برايايران مجازات تعيين كنند تا كه فشاری بر تهران باشد ـ و به مردم آمريكا همنشان دهند كه لااقل كاری را انجام ميدهند ـ اما وزارت خارجه سعی دركاهش و تقليل ـ نه صرفاً ممنوعيت ـ ارسال قطعات يدكی نظامي، كه توسطشاه خريداری شده بود، به ايران را داشت.() در ١٢ نوامبر، وزارت خارجه در تهران، ۴ شرط برای آزادسازيگروگانها اعلام كرد: اول؛ بازگرداندن شاه به ايران برای اجرای محاكمه و دادخواهی عادلانه،دوم؛ بازگرداندن سرمايههای شاه، سوم؛ پايان دخالت در امور ايران، چهارم؛عذرخواهی برای جنايات سابق آمريكا عليه ايران.() در همان روز، واشنگتن پنداشت كه ايران قصد دارد اعلام كند كه ديگر بهآمريكا نفت نخواهد فروخت. با همان ژِست سمبلي، از زمانی كه نفت قارچمانند رشد كرده بود و درحالی كه ما به سادگی ميتوانستيم ـ بدون آشفتگی بازار نفت ـ آن را از كشورديگری بخريم). برای تضعيف ايرانيان، دولت كارتر اعلام كرد كه خريد نفت ايران وواردات آن به آمريكا ممنوع ميباشد.() دو روز بعد، دولت متوجه اين مسأله شد كه ايرانيان قصد دارند همهسرمايههای خود در بانك آمريكا را بيرون ببرند، تا آمريكا را از داشتن وسيلهاعمال فشار دور بكنند. اما واشنگتن، واكنش سريعتری نشان داد و همة سرمايههای ايران را بلوكهكرد، مبلغ آن در حدود ١٢ بيليون دلار بود. در مقايسه بهتر، كارتر صدور همه كالاها به ايران، حتی كالاهای انساندوستانه مانند غذا و دارو را تحريم كرد.() اين اعمال، اندكی شايعات را آرام كرد و به نظر ميرسيد كه آنان فشاربيشتری بر تهران وارد خواهند آورد. بعضی از تلاشهای دولت برای تشويق وترغيب جامعه بينالمللی به اين كه ايران را تحت فشار قرار دهند، اندك اندكمثمر ثمر واقع شد. در ۴ دسامبر، سازمان ملل و شورای امنيت، راهحلی رابرای رهايی سريع گروگانها بدون توجه به ادعاها و اعتراضهای ايرانپيشنهاد كرد، راهحلی كه درست همان راه مورد نظر آمريكا بود. در ١۵ دسامبر، دادگاه بينالمللی همانگونه كه برای آمريكا بود، نسبت بهايران هم تشكيل شد و ايران را مورد خطاب قرار دادند كه گروگانها را آزادكنند و فوراً داراييهای ديپلماتيك آمريكا را بازپس دهد.() اما هيچكدام از اينها فايده و تأثيری نداشت. در حقيقت، دولت بهگونهای مأيوس شده بود كه بتواند طرف گفتگويی بيابد كه قادر به دسترسی بهخمينی باشد و او را تشويق كند كه مذاكره با آمريكا را بياغازد ـ و قطع رابطه راكنار بگذارد! ـ در جدايی و فاصله به وجود آمده، آنان، كريستين بورگت،فركيل فرانسوي، و هكتور ويلالون، تاجر آرژانتيني، كه يافتند، كه ايرانيانتجديد قوا كرده بودند تا سعی كنند شاه به ايران مسترد شود و تحويل مقاماتگردد. اما واقعاً چه كسی چنين كمكی به ايران ميكرد، دوباره مشخص و روشننبود كه اين دو نفر واقعاً بتوانند، آنچه وعده ميكنند انجام دهند، و جرياناتبه وخامت گراييد. در كمال تعجب، ويلالون نامهای از طرف كارتر جمل كرد، كه خطاب بهخمينی نوشته بود و خطاهای آمريكا برای اعمال بيعدالتی و خطاهايبيشماری كه در ايران مرتكب شده بودند، با اين اميد واهی كه شايد خمينيرا برای تجديد روابط تشويق و تحريك كند. البته، حكومت ايران، كاری نكرد و حتی نامه را به طور عمومی نشر كرد،از واشنگتن ميخواست كه اثبات كند كه نامه جعلی است و توضيح دهد كه باچنين ميانجيگريها و واسطهها و رابطههای عجيب و غريب چه خواهدكرد.() اين مسأله درستی برای آمريكا برد كه از آن پس درست عمل كند كه وقتيبا حكومت ايران رابطهای برقرار ميكند، در آنجا بسياری دلال و واسطه ورابط غيررسمی و غيرحكومتی وجود دارند كه ادعا ميكنند كه حكومت ومردم را خوب ميشناسند و قادرند كه توافق را ارائه كنند، اما همواره ـ بدوناستثناء امورات باربری منتهی ميشود، اگر آن افراد را بپذيرند. با آمدن برف وسرمای زمستان، همهچيز اندك اندك برای آمريكا، روبه وخامت گذاشت ودر پايان دسامبر، شوروي، به افغانستان هجوم برد و آنجا را مورد تاخت و تازقرارداد. و اين روند غيرمنتظره و شگفتآور، از بيخ و بن بافت و شرايط جغرافيايی سياسی بحران گروگانگيری را تغيير داد. خصوصاً برای برژنسكی و حتی بسياری از افراد ديگر نيز، اين تغيير،بيشتر محسوس بود. دولت سعی بر آن داشت تا نوعی ائتلاف اسلامی را عليهشوروی در افغانستان به وجود بياورند، تلاشی كه به حمايت گسترده و وسيعاعراب از چريكهای مجاهدين موجب شد تا كه در نهايت باعث خروجشوروی شود اما موجب مساعد كردن زمينه برای ظهور اسامه بنلادن وديگر تروريستهای اسلامی شد. تحت آن شرايط، بسياری افراد در دولت، از جمله خود برژنسكي، دربارةانتخاب گزينه نظامی عليه ايران، شيطنتآميز و چموش عمل ميكردند. ازهراس اين كه مبادا ايران، محل عبور ارتش شوروی شود و موجب تخريب،همان ائتلاف اسلامی كه آنان عليه روسيه پديد آورده بودند، فراهم شود.() علاوه بر اين، دولت به محدود كردن روابط ديپلماتيك پرداخت. در اوايلژانويه، واشنگتن سعی داشت اين رويه را ادامه دهد تا در تحريم همه جانبهعليه ايران، در سازمان ملل با پذيرش شورای امنيت، موفق شود. اما بلافاصله، همپيمانان ژاپنی و اروپايی ما، سد راه و مانع انجام كارشدند. در حدس ديگری كه، در آن روزها، مصداق يافت، آنان به گفتگو با ايراناشتياق نشان دادند، اما كاری از پيش نبردند. در اواسط ماه ژانويه، آمريكا، ۹ كشور ديگر را تحت فشار قرار داد، باتشويق و ترغيب وادار كرد، با زبان راضی كرد و از آنان خواهش كرد تا بهقطعنامه رای دهند، (كه موجب ميشد، با سه رأی ممتنع، با ١٠ يا ١٢ رأيتصويب شود، هرچند كه مطابق استاندارد UNSC چندای رأی قانعكنندهاينيست)، اما تنها با رأی وتوی روسيه، شوروی با غرضورزی و اذيت با دولتكارتر برخورد كرد، چون از عكسالعمل حمله آنان به افغانستان، خشمگينبود. آنگاه، واشنگتن، سعی داشت كه همپيمانان اروپايی و ژاپنياش حتيبدون حمايت سازمان ملل، تحريم مشابهی را در پيش بگيرند، اما هيچ كدامنپذيرفتند.() اين كاملاً مشهود است كه هيچ كدام درصدد تحريم نبودهاند، و گرنه عياناست كه آنان كه رأی به تحريم دادند، آيا واقعاً نميدانستند كه روسيه وتوخواهد كرد؟ در شورای امنيت، رأيگيری نادری بود كه اعجابانگيز بود. كشورهاتصميم گرفتند كه براساس مذاكره دو جانبه خارج از اجلاس رسمی عملكنند و وقتی رأيگيری انجام شد، همه آنچه را كه پيشبينی كرده بودند،ميدانستند. خصوصاً دشمنی و خصومت بين شوروی و آمريكا در آن زمان،كاملاً آشكار بود كه روسيه وتو خواهد كرد، از اين رهگذر آن را برای هركشوری آسان ميكرد كه چنان مايل به گرفتن ژستی توخالی مبنی بر اتحاد وهمبستگی در رأی موافق با آمريكا نباشند... به جز آنكه دولت كارتر، بلوفآنها را با اين پرسش و خواست كه به طرفداری تحريم رأی بدهند، مشخصكرد. از اين جهت، آنان تحت فشار قرار گرفتند تا بهانهای بيارزش برايمسامحه و عدم اقدام را پنهان كنند. و اين آخرين باری نبود كه، همپيمانانژاپنی و اروپايی ما، ما را مأيوس كردند. وقتی كه ما خواستيم عليه ايران، بهخاطر خلافها و جرمهای مختلف آن، اقدام كنيم. در پايان ماه ژانويه، ايران اولين انتخابات رياست جمهوری را برگزار كرد وكانديدای خمينی به طور طبيعی با ۷۵ درصد آراء موفق شد.() رييس جمهور جديد ايران، ابوالحسن بنيصدر بود، روشنفكر سكولاريكه در نجف به خمينی برخورد. بنيصدر ميانهرويی مشهور بود. در حقيقت، در اولين روزهای انقلاب،وقتی كه آمريكا سعی داشت با ميانهروهای ايران ارتباط داشته باشند، مأمورCia كه تحت عنوان تاجر فعاليت ميكرد، به بنيصدر پيشنهاد ١٠٠٠ دلار حقمشاوره ماهيانه داد.() و او آشكارا پول پيشنهادی را نپذيرفت و بعدها هم مرتب آن صحنه به ياداو ميآمد. به عنوان وزير اقتصاد و دارايی ايران در زمان اشغال سفارت، بنيصدر بهطور علنی اظهار داشت كه كاری عبث، غيرعقلانی و غيرقانونی است.() گرچه، دولت دوباره اميدوار شد كه فرصتی به وجود خواهد آمد تا بابمذاكره گشوده شود، اما چنين نشد. ايران هر مذاكره مستقيمی را رد ميكرد ونميپذيرفت و تماسهای غيرمستقيم هم به طور زجرآور و ديوانهكنندهاي،بيفايده و عبث بود. هنوز مشكل ديگری كه برای دولت كارتر سبز شده بود وآن زمينه روابط ايران و آمريكا در ايران شد شيوة چانهزنی و مذاكره ايرانيانبود. همة طرف ميانهروهای ايرانی اصرار بر اين داشتند كه آمريكا مصالحه وتوافقی فراهم آورد تا كه بداند كدام يك از ايرانيان قادر به عكسالعمل وپاسخگويی خواهند بود، اما هيچ تضمينی هم در اجرا و تحقق ن مسأله وجودنداشت.() آمريكا، خاطرنشان كرد كه آن شيوه چانهزنی و گفتوگو نيست. درچانهزنی و گفتوگو، هر دو طرف بر سر تفاهم و سازش خود را نشانميدهند و دو طرف سعی دارند تا كه مصالحه كنند و همزمان برای رسيدن بهاهداف خود به توافق و سازش برسند. آنچه كه ايرانيان پيشنهاد ميكردند، آن بود كه آمريكا خشم تهران را فرونشاند، آنان را تسكين دهد و خشنود سازد و اگر از بعضی جهات پيشنهاداتآمريكا مورد موافقت قرار گرفت، ايرانيان ممكن است كاری برای ما انجامدهند، اما دوباره، به طور يقين جانب صلح را نگاه نميداشتند آن گونه كه مامصالحه و توافق كرديم. از يك جنبه، در طی بحران، وقتی كه يكی از مأموران ارشد آمريكايياظهار ميداشت كه اين خواست ايران بوده است و آنگاه ميپرسيدند چراچنين مشكلی بايد رخ دهد، خود پاسخ ميداد «مشكل ما اين است كه حد ومرزی در ارائه قائل نيستم، و هيچ اطمينانی مبنی بر آزادسازی گروگانها هموجود ندارد».() اين هم الگويی است كه در اين روزها، مصداق پيدا كرده است. عمليات پنجه عقاب در ماه آوريل، پريزيدنت كارتر كمكم طاقتش طاق شد و بيتابی ميكرد.محدوديت تحريم اقتصادي، تأثير چندان آشكاری بر تهران نداشت. جامعهبينالمللي، اقداماتی آرام و ملايم انجام دادند، اما با اكراه قدمی در راستايفشار واقعی نهادت بر سر ايران بود. علاوه بر اين، تلاشهای ونس برای مذاكره، راه به ناكجاآباد برده بود وكسی در تهران به نظر نميرسيد كه مايل يا قادر به گفتوگو و مذاكره باشد. در ۷ آوريل، واشنگتن، سرانجام روابط ديپلماتيك خود را با ايران قطعكرد (عليرغم اعتراضهای ونس)، همچنين دولت كارتر، ارتباطات و امورباقيمانده نسبت به ايرانيان را نيز به كلی قطع كرد و حتی برای ايرانيان ويزاييصادر نميشد. و سپس واشنگتن از اروپاييان و ژاپنيها درخواست كرد كه به طريق مشابهآمريكا اقدام و عمل كنند اما آنها دوباره از انجام كار عُذر خواستند. تنها باتهديد و آغاز بمبگذاری بندرهای ايران دولت ميتواند همپيمانان را قانع بهپذيرش اين مسأله كند، كه شديدترين تحريمها را عليه ايران اعمال كنند.() علاوه بر اين، ايرانيان كاملاً در مشاجره سياسی داخلی خود سخنانيمبهم بيان ميكردند. در ماه مارس، ايران اولين انتخابات مجلس را با ٢۷٠ كرسی برگزار كرد.مجلس شورای اسلامي، جملگی با كتك و تنبيه كانديداهای رقيب و تهديدمردم كه در رأيگيری نامزدها شركت نميكردند، به تثبيت رأی و تقلبپرداختند. دوباره بسياری از گروههای سكولار، انتخابات را تحريم و بايكوتكردند، كه سودی نداشت جز اين كه اكثر كرسيهای مجلس شورا از دستبدهند. برادر خميني، مرتضی خميني، نسبت به مجلس اعتراض كرد كه حتيدر شهر زادگاه خمينی هم، در رأيگيری دستكاری و تقلب شده است. اينانتخابات دو مرحلهای بود و در انتهای دور اول، مجاهدين خلق، جبهه ملی وديگر احزاب سكولار همگی اعلام كردند كه انتخابات بايد به خاطر تقلبگسترده توسط اسلاميها، ابطال شود. البته، همه اين تلاشها بينتيجه و ناموفق ماند. سرانجام، مجلس وهمپيمانانش به ١٣٠ كرسی رسيد، هرچند بزرگترين جبهه، اما با شكست ورسوايي، برای تقلب انتخابات، تقلا كردند. عاملی كه به آنان كمك كرد، اين بود كه اكثر نمايندگان غيرمستقل يا عفواحزاب كوچك و غيروابسته بودند. علاوه بر اين، مجلس از كنترل شورای نگهبان استفاده كرد ـ كميتهای با ١٢عضو كه صلاحيت اسلامی و مذهبی كانديداها را برای مشاغل انتخاباتی ياانتصابی بررسی ميكنند و نيز قوانين مصوب مجلس را تصويب يا مردودميكنند ـ برای مردود كردن تعدادی از چهرههای سياسی شاخص از ديگراحزاب، كه عليرغم تلاشهای مجلس، انتخاب شده بودند. بدين نحو، دكترعبدالرحمن قاسملو، رهبر شاخص و اصلی كردها، كريم سنجابي، رييسجبهه ملي، دريادار احمد مدني، كه در انتخابات رياست جمهوري، رقيباصلی بنيصدر بود، رهبر قبلی قشقاييها، و ابوالفضل قاسمي، رهبر حزبايران، همگی به طور شتابزده و بدون تأمل با عدم صلاحيت روبهروشدند.() در ماه آوريل، انتخابات ننگين و شرمآور مجلس موجب ناآرامی بسيارياز ايرانيان در واحدهای دانشگاهی شد، كه خمينی اظهار داشت «غربيها درآن جا نفوذ كردهاند». در ظرف چند روز، حزبالله، كميتهها، پاسدارها و ديگرالوات انقلابي، مثل اجل معلق وارد دانشگاه تهران و ديگر كالجها شدند و بهآن هجوم بردند. دانشجويان و اعضای هيأت علمی را به باد كتك گرفتند و يا دستگيركردند. حتي، خمينی به سادگی اشاره كرد كه همه دانشگاهها به مدت سهسال تعطيل شوند، تا زمانی كه بدنة هيأت علمی و دانشجويان پاكسازی شودو در تبعيت از ذهنيت تك بعدی او به جهان، برنامه آموزشی و كتابهايدرسی كاملاً تعويض و از نو تهيه شوند.() به طور همزمان، نزاعی در بين ساختار سياسی ايرانيان به وجود آمد.مجلس به طور مداوم گزينههايی كه بنيصدر برای نخستوزير انتخابميكرد، را نميپذيرفتند و به جای آنها بر نخست وزيری محمد علی رجايياصرار و ابرام داشتند. سفارش مجلس، شخصی بود كه بنيصدر از او متنفر و منزجر بود. گفتةبنيصدر مشهور است، در ديداری كه چشم در چشم رجايی دوخت و گفت: «شما يك ساعت است كه صحبت ميكنيد و ١٢ بار دروغ گفتهايد!»() اما ماجرا به آنجا ختم نشد، همانگونه كه رجايی ميخواست كه اعضايكابينه براساس صلاحيت انقلاب و اسلام انتخاب شوند. در حالی كهبنيصدر اصرار و ابرام بر آن داشت كه براساس مهارت و دانش و تجربه،وزيران برگزيده شوند. و اين اختلافها به جنگی طولانی برسر كابينه مبدلشد و حتی راهحل مبنی بر توافق و سازش و مصالحهها توسط خمينی از بينرفت. حتی از زمانی كه آنها نميتوانستند با كانديدها موافق باشند، بسياری ازجاهای خالی وزارتخانههای كليدي، همچنان خالی باقی ماند.() در نتيجه، كارتر تصميم گرفت تا كه راهحل نظامی يك جانبه را برای حلمشكل در پيش بگيرد. در سراسر پاييز و زمستان، سرويسهای اطلاعاتی و نظامی زمينه را برايعمليات نجات گروگانها فراهم كردند و در ٢۵ آوريل، آن را به مرحله اجراگذاشتند. هركس، حتی وفادارترين حاميان، تشخيص دادند كه اين چندان مسألهايقطعی و به هيچوجه مطمئن نيست. اصولاً برژنسكی به اين مسأله پرخطر و نمای دور آن هم توجه داشت، كهبيشتر ترجيح ميداد جزيره خارك تصرف شود تا به جای آن حتی محاصره وتحريم شديد اعمال شود، كه حمله روسيه به افغانستان موجب شد تا اوتصميم بگيرد كه آن گزينهها به مراتب خطرناكترند. و آنگاه، او اصرار داشت كه يك حمله هوايی سنگين در رابطه با عملياتنجات اجرا بكند، بهطوری كه «اگر عمليات نجات موفق شد، آنگاه بهترين كارانجام شده است و اگر با شكست روبرو شد، دولت آمريكا ميتواند اعلام كندكه مأموريت سنگينی عليه ايران به عدم اكراه و عدم تمايل به آزادسازيگروگانهای آمريكاييها، به اجرا در ميآورد و متأسفانه، در جريان آنمأموريت تلاشی بود برای آزادی گروگانها كه با موفقيت همراه نشد».() با وجود اين، زمان مأموريت كه آغاز شد، بسياری افراد در دولت جمعشدند و به اين باور بودند ـ يا به سادگی خود را قانع كرده بودند كه بنا به دلايلمنطقی و موجه، اين شانس خوبی برای موفقيت خواهد بود. در حقيقت، مأموريت استثنايی و فوقالعاده مشكل بود و احتمالاً در همهحال بايد به عنوان خطر و ريسك بسيار بزرگی نگريسته شود. اين طرح جديدرا نيروی جديد ارتش، گروه دلتا، طراحی كرده بود كه شبانه ـ توسطهليكوپترهای دريايی ـ نيرو به داخل ايران منتقل شود. چون هليكوپترها ازناوگان در شمال دريای عربی به تهران، برد مسافتی چندانی ندارد، آنها در٢٠٠ مايلی جنوب تهران، در موقعيت دور افتادهای توقف خواهند كرد ـ كهنام رمزی آن صحرای اول بود ـ كه در آنجا ميتوانند توسط هواپيماهايترابری C-١٣٠ تأمين سوخت شوند. هليكوپترها، در آنجا تجديد سوخت خواهند كرد و آنگاه به موقعيت دومدر خارج از تهران ـ صحرای دوم ـ منتقل خواهند شد، جايی كه آنان ميتوانندقبل از غروب برسند و در طی روز خود را استتار كنند. از آنجا، سربازاننيروی دلتا توسط وسايل نقليهای كه قبلاً مأموران مخفی Cia تهيه كردهاند، بهتهران اعزام خواهند شد. آنان به سفارت حمله خواهند كرد، گروگانها را آزادميكنند و آنها را به استاديوم ورزشی نزديك سفارت ميبرند كههليكوپترها بتوانند به زمين بنشينند و آنها را حمل كنند.() آنگاه هليكوپترها همه گروه را به فرودگاه نظامی نزديك منتقل ميكنند،كه در آنجا با هواپيماهای باربری C-١۴١، مراحل پايانی فرار تحت پوششجنگندههای دريايی آمريكا را طی ميكنند. طرح توسط دشمن لو رفت يكی از مشكلترين قسمتهای اين مأموريت سنگين و سخت، پرواز ٨هليكوپتر بود (هرچند كه حداقل نياز به شش هليكوپتر بود و دو هليكوپترديگر جداگانه حساب شد) كه ـ بدون چراغ، در ارتفاع پايين، با بيسيمخاموش ـ ۶٠٠ مايل در شب به سوی تهران پرواز كند. هرچند كه تيم، بارهامأموريت را تحت شرايط صحرايی تمرين كرده بودند، اما توجه نداشتند كهدر ايران، در آن موقع سال، شرايط اقليمی ابرهای غبارآلودی را پديد ميآوردكه امكان ديد را از بين ميبرد و حتی موجب بروز مشكلات فنی هم خواهدشد. در طی پرواز به سوی صحرای اول، سه هليكوپتر با مشكل فنی و يااخطار بروز مشكل فنی روبرو شدند. پنج هليكوپتر باقيمانده و كماندوهای در محل، با اكراه تصميم گرفتند كهآنها ديگر نميتوانند مأموريت را انجام بدهند. آن هم بدون شش هليكوپتركه قبلاً تمرين كرده بودند و حداقل مورد نياز در موفقيت بود. وضع وقتيروبه وخامت گراييد، كه يك هليكوپتر با هواپيمای C-١٣٠ در مقصد حركت،در صحرای اول، برخورد كرد و هشت آمريكايی كشته شدند. بدين ترتيب،گزينه نظامی شكست خورد. عكسالعملها در آمريكا، متفاوت و جورواجور بود. از يك طرف،بسياری از مردم خشمگين بودند و مأيوس از اينكه مأموريت با شكستروبرو شد و دولت را سرزنش ميكردند كه كاری نامطمئن و احمقانه و بدونبرنامه انجام داده است. مثلاً، نقدها به سرعت با اين پرسش همراه بود كه چرافقط چند هليكوپتر در اين مأموريت خطير به كار گرفته شدهاند. از طرفديگر، بسياری از مردم معتقد بودند كه عمليات نجات، يك شكستتحسينآميز بوده است؛ ارزش اقدام داشت اما به خاطر پيچيدگی و مشكلاتو سرنوشت و تقدير موفق نشد. اما جالبترين عكسالعمل در داخل دولت كارتر بود. در آنجا، احساسگروهی غلبه كرده بود؛ حسی كه حق با ونس بود كه از ابتدا از گزينه نظامياجتناب كنند، حس برجسته اين بود كه اقدام به گزينه نظامي، نيازها رامشخص كرد كه دوباره تكرار نشود و واقعيت وجود اينكه اكنون راههايكمتری برای تحت فشار گذاشتن ايران برای آزادی سريعتر گروگانها وجودداشت، نيازی كه اولويت بود. و در واقع، پس از شكست عمليات نجات، توجه اندكی به پيامدهای آن وپيگيری نتيجه اصلي، موجب شد كه چندان طولانی نماند و ديگر بهگزينههای نظامی توجهی نشود و به كلی اين طرح برداشته شود.() نه با ضربه شديد، بلكه با ناله و شكايت پس از شكست عمليات نجات، نُه روز ديگر به طول انجاميد تا كه بحرانگروگانگيری پايان يافت. پس از عمليات نجات، اروپاييها سرانجام ـ كه ديريانتظارش ميرفت ـ تحريمهايشان عليه ايران را اعلام كردند. هرچند در اينكهنوعی عايق آمريكا باشند، بسيار بيمعنی بود. هرچند آنها به طور آشكارتحريم اقتصادی كالاهايی كه در حوزه قراردادهايشان بود ـ را عليه ايران اعلامكردند، اما جريان گروگانگيری در ۴ نوامبر رخ داد. قراردادهايی كه قبل از ۴ نوامبر عقد شده بود، نه تنها تأثيری نگذاشت،بلكه ميتوانست عطف به ماسبق هم گسترش يابد و حتی ايرانيان با امضاقرارداد جديد، هر شركتی را از دور خارج كنند.() به طور آشكار، هيچ رشدی در فشار محسوس اقتصادی يا سياسی عليهايران ديده نميشد. از آن نگاه، و حتی بدون حضور وزارت خارجه و ونس،كه به خاطر مخالفت با عمليات نجات گروگان استعفا داد، دولت كارتر به ايننتيجه رسيد كه تنها چيزی كه ميتواند انجام دهد، آن است كه به انتظارشرايط سياسی در تهران بنشيند تا كه موضع را مشخص كند كه در چه زمان وموقعيت مناسبي، ايرانيان آماده انجام آن كار هستند. و بعد، قدرتمندترينملت روی كره زمين به انتظار نشست. در ماه سپتامبر، ايرانيان سرانجامتصميم گرفتند كه آنان آمادهاند. صادق طباطبايي، وابسته و از نزديكانخميني، روشن ساخت كه ايران ميخواهد هرچه سريعتر گروگانها را آزادكند و تحت شرايطی كاملاً منطقی و مطبوع برای آمريكا، حتی بهتر از آنچه كهواشنگتن پيشنهاد كرد، اين امر را انجام دهد.() هنوز نميدانيم، چرا خمينی تصميم گرفت كه آن هنگام، زمان آزادسازيگروگانهاست. بدون شك در سياست داخلی ايران مسألهای وجود داشته است. درسپتامبر، كنترل خمينی بر حكومت ايران، تا حد زيادی پيشرفت كرده بود ـگرچه هنوز كامل نشده بود ـ مريد او، بنيصدر رئيسجمهور بود و حزبجمهوري، مجلس را تحت نفوذ و سلطه خود درآورده بود و وقتی كه آنهابلواگر و غوغا برانگيز شدند، آنان پيروانشان بودند و كابينة جديد دولت هماينگونه به نظر ميآمد كه توسط حزب جمهوری معين شدهاند و سكولارهاهم از قرار معلوم، عقبنشينی كرده به گوشهای خلوت پناه برده بودند. باوجود اين، همه چيز خوب به نظر ميآمد. هرچند به سرعت، تندروهايحزب جمهوری در مجلس شروع كردند به بيان يك سری عبارات تحقيرآميزو گفتارهای شرمآور در آمريكا و روند را كمی متوقف كردند. همان مسأله فقط كافی بود تا دو مشكل اساسی ديگری پديد آيد. مشكلاول در ٢٢ سپتامبر بود، كه عراق به ايران حمله كرد، جنگ ايران و عراق بهمدت ٨ سال شروع شد. (كه در فصلهای ۷ و ٨ بيشتر به آن خواهمپرداخت). اين مسأله، تقسيم تهران را پيچيدهتر كرد، با اغتشاش و هرج و مرجروبرو شد و دوباره هر حركتی به سمت حل ماجرا را غيرممكن ميساخت. مشكل دوم آن بود كه از چند لحاظ در ماه سپتامبر ـ اكتبر، خمينی چندينبار تصميم و نظرش را عوض كرد. گاهی نيازهای عملی سياسی خمينيمعطوف به گروگانها شد، اما در پاييز سال ١۹٨٠ كه حس انتقامجويی اوهنوز اشباع و ارضاء نشده بود، بهطور آشكار تصميم گرفت كه مدت بيشتريگروگانها را نگاه دارد و سعی كند كه جيمی كارتر را به عنوان رئيسجمهور ازقدرت ساقط كند و بيشتر به او فشار بياورد ـ و خصوصاً بهطور مشابه ـ و نيز بهنحوی كودتای ١۹۵٣ را تلافی كرده باشد. ابراهيم يزدي، در مصاحبهای دردهة ١۹۹٠، اقرار كرد كه به خمينی معتقد بوده است كه آزادی گروگانها قبلاز انتخابات نوامبر ممكن است كه نتيجه انتخابات را به نفع كارتر، تغيير بدهدو نگه داشتن گروگانها احتمالاً شكست كارتر را تضمين ميكند. يزدی گفت كه انتخاب خمينی برای نگه داشتن گروگانها تا روزی كهكارتر به خارج از حكومت رفته باشد، واژگون كردن رهبر آمريكايی راخاطرنشان ميسازد، همانگونه كه آمريكا، مصدق را واژگون كرد.() دو نفر ديگر از پيشينيان من به عنوان مدير امور خليجفارس در شورايامنيت ملي، هوارد تايچر، كه در دولت ريگان فعاليت داشت، از اين نظر واستدلال حمايت كرد، با بيان اين مطلب كه در اوايل دهه ١۹٨٠، تعداد قابلتوجهی از اسناد اطلاعاتی طبقهبندی شده وجود داشت كه نشانگر آن بود كهخمينی تصميم به تحقير كردن و تضعيف كردن شانس كارتر برای انتخابدوباره به عنوان رئيسجمهور آمريكا را دارد». و حتی او با قصد و هدف قبلي، بحران گروگانگيری را طول داد زيراميدانست كه رابطه شخصی كارتر با اين حجم شكست و نارضايی و يأسموجود به وجهه او در افكار عمومی آمريكا، خدشه وارد ميسازد.() و اين مسأله ارزشی ندارد، اگر واقعی باشد ـ و هيچ دليل منطقي، در اينباره، برای شك ورزيدن به يزدي، تايچر يا رايدل وجود ندارد و خصوصاًاز زمانی كه خمينی نفرت خود را نسبت به كارتر آشكار ساخت ـ و اين يكنوع دخالت آشكار ايران در امور داخلی آمريكا را به وجود ميآورد كهايرانيان پيوسته ـ حتی در آن زمان از دخالت آمريكا در ايران ـ از وجود آنمسأله شكايت و اعتراض داشتند. طُرفه اينكه، چرخش دو مسأله به سوی ايران بود و مهمترين انگيزه ومحرك در پايان بحران شد. به محض اينكه جنگ با عراق بدتر و حادتر شد،تهران دريافت كه انزوای سياسی هزينههای زيادی را بر ايران تحميل خواهدكرد، بنا به ناتوانی در خريد اسلحه و تسليحات و مهمات برای كارخانههاياسلحهسازياش كه دستساز آمريكا بودند. از اينرو اين مسألهای به نظرميآمد كه در ابتدا سعی داشتند در شكست جيمی كارتر نقش داشته باشند وبعد ايرانيان به اين مسأله پرداختند كه دولت جديد ريگان چگونه با آنانبرخورد خواهد كرد و در طی دوران جنگ، دربارة آن مسأله تفكر و گفتگوميكردند و كاملاً آشكار بود كه موجب تحريك ايرانيان به فيصله دادن امورخواهد شد، قبل از آنكه رئيسجمهور جديد، اختيار كاخ سفيد را در دستبگيرد.() و در تهران حسی وجود داشت كه گروگانگيری به رويای خمينی مبنی بر«صدور انقلاب» به ديگر رژيمهای اسلامی صدمه زده است تا كه بتواند درآن كشورها، حكومت مذهبی پديد آيد، ديگر مسلمانان از اين تجاوز وبيمسؤليتی رژيم جديد ايران، شگفتزده و ناراحت بودند.() هرچند كه بنا به اين دلايل، رفتن گروگانها چندان اعتباری هم برای ايراننخواهد داشت، و اين موجب شد تا كه در اوايل پاييز، وقتی كه بهزاد نبوي،سرپرست گروه مذاكره و معامله ايراني، گفت كه «گروگانها مانند ميوهای ازميان ميوههايی كه برای گرفتن آب، چلانده شدهاند، هستند» تعهد جديدی رابرای رژيم پديد آورد.() در يك سری همكاری كه با معادن وزارت خارجه وارن كريستوفر وصادق طباطبايی در الجزيره انجام شد، آمريكا و ايران سرانجام به توافقرسيدند. در واقع، دولت آمريكا به رضايت دست يافت. آمريكا تعهد داد كه در امورات داخلی ايران دخالت نكند و توافق كرد كهداراييهای راكد شده ايران را كه در ١٢ نوامبر در بانكها بلوكه كرده برد،آزاد بكند و حتی ۹۵/۷ ميليون دلار وجهالضمان برای تضمين ادعاهايامريكا نسبت به ايران به حساب گذاشته شد. و روی همرفته ايرانيان، ٣/٢ بيليون دلار از پولهايشان را برگرداندند.()البته، ايرانيان بحران گروگانگيری را به مدت ۴۴۴ روز ادامه دادند و ارزشارضای روانی آنان ـ كه اشتياق و عطش خاصی به آن داشتند ـ برای اسلاميافراطي، سلاح و ابزار كارآمدی برای استحكام و تقويت و تثبيت قدرتشان دركنترل حكومت جديد بود. در پايان، عمل تنگنظرانه و بيهودة انتقامجويی تهران موجب شد تا كهگروگانها تا آن زمان كه رونالد ريگان به عنوان رئيسجمهور انتخاب وشكست جيمی كارتر محرز شد، آزاد نشوند. ايرانيان مراسم شروع رسميكار را در تلويزيون تماشا ميكردند و درست در لحظهای سوگند رسميرونالد ريگان پايان گرفت، به هواپيمای حامل گروگانها اجازه داده شد كه اززمين بلند شود و در ٢١ ژانويه ١۹٨١، سرانجام آزاد شدند. آمريكا و بحران گروگانگيري اگر كودتای ١۹۵٣ زمان مشخصی در روابط ايران و آمريكا برای ايرانيانباشد، طبعاً بحران گروگانگيری سالهای ١۹٨١، ١۹۷۹ همزمان مشخصبرای روابط ايران و آمريكا برای ايالات متحده است. در تفكر آمريكاييها ـ و در واقع برای مابقی جهان ـ هيچ توجيهی عقلانيبرای چنين عمل وقيحانه و زنندهای در بزهكاری و جرم بينالمللی وجودندارد. آمريكاييها آن را چنين تصور كردند كه ايرانيان به راحتی به ما حملهكردهاند و تا جايی كه افكار عمومی آمريكا متوجه مسأله شد، آمريكا هيچكاری برای توجيه اين رفتار انجام نداد. البته، واقعيت كمی پيچيدهتر از اينمسايل است. در حقيقت، ما ژنرال هايزر را به ايران اعزام كرديم برای بيانهدف خود كه تحريك و تشويق به كودتايی ديگر عليه انقلاب بود، حتی اگربه عنوان آخرين راه چاره بدان متوسل ميشديم. اين مسأله را انقلابيون ايراني، در آن زمان نميدانستند و هيچ دليل وسندی برای اثبات گروگانگيری آمريكاييها عليه انقلاب آنان وجود نداشت،اما اين عنصر اصلی تخيل و پندار واهی و بياساس آنان موجب به واقعيتپيوستن ماجرا شد. بحران گروگانگيری اثر سوء و نامطلوبی بر اذهان آمريكاييها گذاشت. آنرويداد و واقعة، چنان اسفانگيز و آزارنده بود كه اكثر آمريكاييها ترجيحدادند آن را فراموش كنند، ناديده بگيرند و تا جايی كه ميتوانند كماهميتتلقی كنند. هرچند، تعداد اندكی از آمريكاييها هم حتی اين رسوايی ايرانيان رابخشيدند و اين نارضايتی و اعتراض و گله بزرگ، نهفته و واقعی آمريكا عليهايران بوده است، و تاكنون اين مانند «وجود فيلی يُغر و بدهيكل در اتاقپذيرايي» سياست آمريكا در قبال ايران بوده است. ما هرگز به صورت صريح و علنی بحث نكردهايم، اما خشم باقيمانده، كهبسياری از آمريكاييها عليه ايران به خاطر ۴۴۴ روز گروگانگيری دارند از آنهنگام تاكنون هر تصميمی درباره ايران را تحتالشعاع قرار داده است كه حتيايران از آن هنگام بسياری كارها را مغرضانه و ناشی از سوء نيت انجام دادهاندـ و البته به صورت آشكار ـ و اين خشم و برآشفتگی آمريكاييان را دو چندانكرده است. هر وقت كه ايرانيان تلاش كردهاند تا به سراغ آمريكا بروند ـ كهالبته گويا به ندرت و يا با مشكلهای فراوان تلاشهايی كردهاند ـ خشميمشابه در سرآغاز رفت و برگشت به وجود آمده است. در واقع، يكی از دلايل بعدی كه دولتهای آمريكا در ايجاد آشتی باتهران ساكت بودهاند، آن است كه اين خشم پنهان چنان متغير است كهميتواند به سادگی توسط حريف يا مخالف سياسی از زير لايهها به سطحبيرون جامعه بيايد كه كمشمار افرادی مايل به اين ريسك هستند. حتی از ۴ نوامبر ١۹۷۹، هيچكدام از رهبران سياسی آمريكايی خواهانپذيرش مسئوليت نوازش آرام ايرانيان بوده است و اين استراتژی موفقی پساز بحران گروگانگيری آمريكا نيست. آمريكا تفاوت واقعی سياسی خاصی باايران دارد كه امكان آشتی با تهران را مشكلتر ميسازد، خصوصاً كه در كوتاهمدت انجام اين امر بسيار مشكلزا خواهد بود. بدون شك موانع احساسی هم نقش عمدهای را در اين اختلافها بازيميكنند و اگر در بعضی جهات ما بتوانيم اختلافهای سياسيمان را برطرفكنيم و نيز اين موانع و مشكلات احساسی را نيز چارهانديشی كنيم، و اين بهآن معنا است كه ايران ميخواهد كه توجهشان را باز به عصبانيت و خشمشاناز آمريكا به خاطر نقش ما در كودتای ١۹۵٣ و دوستی ما با شاه جلب كنند. و نيز به اين معنی است كه آمريكا ميخواهد رفتاری ماوراء بحرانگروگانگيری از خود بروز دهد. دو منبع بزرگ خشم و سرخوردگی و نارضايی بر اكثر آمريكاييان بهموجب بحران گروگانگيری بود كه از حس حقكشی و بيعدالتی و بيقدرتيناشی ميشد كه ما علت اصلی آن بوديم. برای بسياری از آمريكاييها، كليد اصلی ماجرا آن بود كه تصرف سفارتكاملاً اشتباه و غلط بوده است، كه البته منظورمان از گفتن آن كه اشتباه استاين است كه اشتباه را به خاطر ديدگاه حقوق بينالمللي، بلكه در حس يكسانو مشابه به خاطر آنكه ما بيگناه و بيتقصير بوديم در اتهامهايی كه ايرانيانعليه ما وارد كردند و موجب تحريك به حمله عليه ما شد. ديگر نيمة باراحساسی مربوط به بحران گروگانگيري، در حقيقت خشم و يأسشگفتانگيزی بود كه در آمريكا پديد آمد، كه با همه ثروت و قدرتش، بهكشوری ضعيف مانند ايران اجازه داد كه ۵٢ نفر از شهروندان آمريكايی را دريكی از اقدامهای نامعقول، غيرمتعارف، شرمآور و اهانتآميز، با تروريسمرسمی در قرن ٢١ گروگان بگيرد. اولين نكته مورد پرسش دربارة شركت در جرم مشكلات ايران با شاه ودخالت ما در امور داخلی ايران است. آنچه كه من سعی نمودم در سه فصل قبل توضيح دهم، ايران بهطوراغراقآميزی به اين دو مسأله گرايش دارد. برای بخش اعظم آن، شاه آنچه راكه خود ميخواست انجام داد، نه آنچه را كه آمريكا از او ميخواست، و وقتيدخالت آمريكا بيشتر شد ـ در دولتهای كندی و ترومن ـ مستقيماً مربوط بهرفرم و اصلاحی بود كه شاه در اصول حكمرانياش اعمال كند و موجبپيشرفت و ترقی اكثر ايرنيان شد. اكثر دخالتهای ما در امورات ايران در آن موقعيتها كمكهای اقتصاديبود و اكثر مردم ـ كه شامل ايرانيان ميشود ـ مشتاق آن بودند و خشمگين ودلخور شدند، آنگاه كه ديگران را دريافت نكردند. شاه نه مخلوق ودستنشانده ما بود و نه عروسك و آلت دست ما و بنابراين حجم گستردهاياز دشمنی و خصومت ايرانيان در برابر آمريكا غيرمنصفانه و بيمورد است. بنابراين، در شرايط خاص نوامبر ١۹۷۹، اينكه آمريكا زمينه انقلاب ايرانرا فراهم كرده است، كاملاً غير واقعی و نادرست است. تصميم دولت كارتر بهپذيرفتن شاه، فقط و فقط حركتی به نشانه انساندوستی بود. بنا به همه اين دلايل، من همچنان ـ پروپا قرص ـ معتقدم كه آمريكا توسطايران مورد حمله و سرزنش غيرمنصفانه قرار گرفته است. اگر، از بعضيجهات در آينده، آمريكا و ايران دوباره از نو روابطشان را بياغازند، در دورانگفتگوهايشان، خواست ايرانيان عذرخواهی ديگر آمريكا برای خلافها وجرمهای گذشته است، معتقدم كه دولت آمريكا بايد انجام آن را بپذيرد، اگرايران هم متقابلاً از تصرف سفارت و جرمهای قبلی خود عذرخواهی كند. بنابر همه آنچه كه گفته شد، ما هنوز بيگناه و بيتقصير نيستيم، شايد كه ما يكضدانقلاب را در نوامبر ١۹٨٠ طراحی نكرديم، اما در ده ماه قبل از آن سعيداشتيم كه چنين امری را انجام دهيم. هراس ايرانيان هم چندان بيپايه و اساس نيست. تصور من دربارة بحرانگروگانگيری آن است كه مأموريت ژنرال هايزر بسيار اسباب نگرانی بودهاست. همراه با كودتای ١۹۵٣، بدترين نمونه دخالت منفی آمريكا در اموراتايران است، و اين قابل درك است كه چرا ايرانيان چنين راجع به اين مسألهعصبانی هستند، همانگونه كه ما از بحران گروگانگيری خشمگين هستيم. بايدبه گفته افزود كه آمريكا هرگز نبايد در پوشش قرار دادن سقوط يك دولتخارجی دخالت كند و هرگز از تصرف سفارت هم چشمپوشی نكند. بهطورساده ميتوان گفت كه چندان نبايد از تصرف سفارت غمگين و متأثر باشيم،زيرا كه در واقع، آنگونه كه تصور ميكنيم، بيگناه و بيتقصير نيستيم. حس سرخوردگی و بيقدرتی كه بسياری از آمريكا گاهی احساسميكردند و در خشم مدام ما نسبت به ايران مؤثر است، به اين پرسش ختمميشود كه اگر دولت كارتر كمك ميكرد، بحران به نوع ديگری حلوفصلميشد. سه واقعيت درباره اين پرسش وجود دارد، اول اينكه، استراتژی ونس درصبوری توأم با فشار محدود و در نهايت مصالحه و توافق محدود، مؤثرتراست در آن حالت كه همه گروگانها زنده و سالم به وطنشان بازگردند وناديده گرفتن آن واقعيت هم مسلماً غيرممكن است. هر چقدر هم تحمل آنيأسآور و آزارندة باشد، آن كار تأثيرگذار بود. و گرچه پرسش مطرح و مربوطبه موضوع اين است كه اگر امكان دسترسی ديگری بود كه سريعتر گروگانهارا به وطن ميرسانيد يا كمتر به منافع خارجی ما لطمه وارد ميكرد. دوم اينكهمخالفان جمهوريخواه دولت كارتر يك استراتژی و راهكار واقعی و نقددرست به كار نگرفتند. خود ريگان فقط، هرگز به صورت مرموز و به نحوی اسرارآميز درباره«طرح نهاني» حل بحران گروگانگيري، صحبت نكرد و اگر چنين طرح ومعاملهای بوده باشد، ريگان هرگز، چگونگی آن را فاش نساخت.() حتی بعد از اينكه او بر كرسی رياست جمهوری نشست، ريگان از توضيحآن رابطه و طرح نهانی امتناع داشت و اظهار ميداشت كه آنان هنوز «محرمانهو سري» است و حال اين پرسش به وجود ميآيد كه چه زمانی پروندهعمليات يك حزب سياسی محرمانه و سری بوده است.() همه اينها، با قوت و شدت خبر ميدهد از آنكه تيم ريگان تصور متفاوتقابل توجهی در حل بحران گروگانگيری ندارد. كمی بيشتر از آن امكان به نظرميرسد كه آن آيينه فعاليت قابل توجه و مشهور آيزنهاور در سال ١۹۵٢ بيانميدارد، «من بايد به كره بروم» كه نشان از آن دارد كه او طرحی برای حل ورفع بنبست بيپايان دارد كه در واقع چنين هم نكرد. ديگر جمهوريخواهانرده بالا كه از حل ماجرای بحران توسط دولت كارتر انتقاد ميكردند درمسئوليت خود به مراتب خاصتر بودند و روی اين توافق تمركز كردند كهدمكراتها بيشتر توجهشان به همه امور است، كه برای خمينی و افراطيونايرانی دارای استفاده و منافع باشد. اصول نقد آنان، آن بود كه كارتر بايدوضوح بحران را كم بكند (معجزه مشكلی كه تا حدی اهانت و خشونتعمومی است)، نه اينكه او بايد اقدامی قاطعانه و سرنوشتساز بكند و سعيكند كه ايرانيان را به تحويل و تسليم وادار كند.() و اين همه آن انتقادها نيست. اين مسأله حاكی از آن است كه آشكار ومختلف ديگری در روند اعمال وجود ندارد كه آمريكا احتمالاً اعمال كند.اكثر مأموران و مقامات عاليرتبه دولت كارتر در حقيقت تا پايان بحران با اينموافق بودند. هرچند، وقتی كه بحران را كماهميت جلوه دهند، موجب ميشود تا بهحل مسأله بحران چندان كمكی نشود و راهكاری نيست كه بهطور مشخصموجب بهبود يافتن پيامد بشود.() سرانجام، سياست داخلی ايران سخت سرگرم كار خود بود و آنسياستهای داخلی تا پاييز ١۹٨٠، چندان اجرا نشد. اما كاهش وضوح و ديدطرف آمريكا بهطور مؤثر و قابل توجهی بر آن سياستهای داخلی تأثيرگذارنبود كه بهطور قابل ملاحظهای زودتر از هنگام، گروگانها را به وطن و خانهخويش بازگرداند. و چه بسا ممكن بود كه تقليل و كاهش هم در يأس وعصبانيت و سرخوردگی ما و شرايطی كه در دستور جلسه آمريكايی چنداناهميتی بدان قايل نشود و شايد بهبود ميبخشد حس بينالمللی نسبت بهضعف و تزلزل آمريكا كه بحران به وجود آمده اما چندان عميق و مؤثرترنميبود. سوم تا يكی شروع ميكرد با اين هدف كه دولت كارتر انجام ميداد، كهاولويت آمريكا در درجه اول بازپس گرفتن گروگانها به صورت زنده و سالمبود، استراتژی دولتی و عملی كه به كار گرفته شد، احتمالاً تنها چيزی كهميتوانست تأثيرگذار باشد. اعمال مخفی و پنهانی بهطور ساده گزينشی واختياری نبوده است زيرا تواناييهايی وجود نداشت و انقلاب ايران موردمناسبی نبود، بلكه بسيار بد و مخوف بود. چون از لحاظ خارجی عاملی كهموجب بروز كودتا بشود وجود نداشت. و هر گزينه نظامی ميتوانستموجبات كشتن يكی ديگر از گروگانها را فراهم كند، به همين دليل حرف اولبه خودی خود از بين ميرفت. (حداقل يكی از محققين اشاره داشت كه ازعمليات نجات مستلزم ريسك بوده است و از زمانی كه طراحان تصورميكردند و تخمين ميزند كه پيامد فرار موفق موجب مرگ دو يا ۴ گروگانخواهد شد كارتر نبايد عمليات نجات را انتخاب ميكرد براساس ملاك ومعيار و ضوابط خودش).() بنابراين، استراتژی انتخاب شده احتمالاً تنها چيزی بود كه ميتوانستههدف كارتر بوده باشد. پيچاندن اين مسأله برای كماهميت جلوه دادن كل امور، آنگونه كهجمهوريخواهان و دمكراتها آن را كوچك ميشمرند، ممكن است آن رااندكی كمتر تلخ و آزاردهنده نشان خواهد داد، هرچند كه به زحمت بتوانپذيرفت. هرچند كه پرسش متفاوتی ميتوان پرسيد؛ كه آيا امكان وجود يكسری كارها ميبود، اگر آمريكا گزينه ديگری راميپذيرفت، اما هنوز هدفی معقول و موجه در طول بحران جلوه كند، و ديگرجريانهای اقداماتی كه پيامدهای بهتری ميداشت؟ خصوصاً، دولتبياحساستر و بيعاطفهتری كه تصميم ميگرفت كه اهداف اساسی آمريكا،نخست تصرف سفارت است و حفظ باور و تصور و درستی بازدارندگيآمريكا و اين كه زندگی گروگانها در درجه دوم اهميت صرف قرار دارد. چنين سياستی را در بازنگری چنان بيرحمانه خواند كه چندان غيرعاديو خلاف قاعده هم نباشد، ديپلماتها و تفنگداران دريايی همه ميدانند كهزندگيشان نميتواند قبل از منافع ملی و حمايتی كشورشان قرار بگيرد،نكتهای كه بعضی از گروگانها قبل از آزاديشان اظهار داشته چنين جريانی كهميتواند از لحاظ استراتژيكی مورد قضاوت قرار بگيرد. بحران گروگانگيری آمريكا از ديدگاه جهاني، ضعيف جلوه كرد و اينضعف چالشهايی را به وجود آورد. اندكی منطقی و عقلانی به نظر ميرسدكه چنين تأثيری از ضعف به تصميم ايران برای به چالش كشيدن آمريكا درلبنان در دهة ١۹٨٠ و خليجفارس در دهه ١۹٨٠ و اوايل ١۹۹٠، و تصميمعراق در حمله به كويت ١۹۹٠ و آنگاه بر آن عقيده ماندن كه موجب شدآمريكا ۵٠٠ سرباز در ١۹۹١ اعزام كند، تمايل سوريه به چالش كشيدن، درلبنان در دهة ١۹٨٠ و احتمالاً ديگر روياروييهای بينالمللی كه از پيآمد،كمك كرد (هرچند سخت است كه اطمينان داشت كه اگر انجام ميشد، تا چهاندازه فاكتورها مؤثر بودند) با اين وجود، در طی دهههای ١۹٨٠ و ١۹۹٠يادگار بحران گروگانگيری ايراني، ويتنام و عقبنشينی از لبنان، همگيموجب اين تصور بينالمللی شد كه آمريكا ضعيف است و ترسو و اين تأثيريبر تفكر رهبران مختلف داشت كه در زمانهای مختلف راههای گوناگونی رابرای رويارويی در پی بگيرند. هرچند كه، دولت متفاوت طبعاً اهداف ديگری را دنبال ميكرد، در چنينسناريوی جانشين فرضي، پرسش به وجود ميآيد كه آيا انگيزه گزينه تظاهربه جای تلاش برای عمليات نجات گرفته ميشد. زيرا عراق در سپتامبر١۹۹٠ به ايران حمله كرده بود، اطلاعات قابل توجه در دسترس است كهچگونه ايران تحت نفوذ خميني، با فرمهای مختلف حكومت نظاميعكسالعمل نشان داده است، و هيچكدام پيشنهاد نكردهاند كه پيامدهايچنين سناريوی جانشينی ممكن است برای آمريكا به مراتب بهتر باشد. در اين سناريو جانشين آمريكا ميتوانست يكی از آن دو اهداف ومنظورهای خاصی را داشته باشد. ميتوانيم درخواست كنيم كه ايرانگروگانها را بازگرداند و سپس سعی ميكرديم كه آنها را تحت فشار قراربدهيم كه چنين بكنند، پذيرفتن اينكه آزادی سريع و بيقيد و شرط گروگانهانوعی موفقيت محسوب ميشود حتی اگر بعضی از آنها در اين جريان كشتهميشدند (زيرا ما آنان را تحت فشار گذاشتهايم كه كاری را نميخواهند انجامبدهند). چنين عمل موفقيتآميز در اعمال زور احتمالاً ضررهای وارده بهموضع بازدارندة ما را دفع ميكرد كه سياست ما در طی دوران بحرانگروگانگيری موجب آن شده بود. از يك سو، ميتوانستيم عكسالعمليكاملاً كيفری و تنبيهی داشته باشيم كه موجب ضرر و زيان عجيب و وحشتناكبه ايران ميشديم. با اشاره به اينكه آنان هزينه نامعقول گروگانگيری را بايدبپردازند. واژه كليدی در دو حمله آخر «نامعقول، ناپذيرفتني» است كه بايد بهآن توجه كرد. برای رهيافت تنبيهی و جريمهای كه در كنترل نگرش بازدارندةآمريكا به نتيجه برسد، بهتر است كه ضرر و زيان زيادی به ايران اعمال ميشدكه هم ايرانيان و هم ديگر رژيمهای خودسر و تكرو به اين نتيجه برسند كهمقابله يا معامله به مثل و انتقام تلافی جويانه بيش از سنگين تمام خواهد شدكه آمريكا سفارتش تصرف شود و يا در نهايت چند گروگانش كشته شوند واگر چنين نميشد، آن كشورها هنوز انگيزه به چالش كشيدن آمريكا را درآينده داشتند، با اين انتظار و توقع كه آنان بيش از حد به ما دردهای اعمالكردند و تحميل كرديم اما در ازايش نتوانستيم به آنان گزندی بزنيم تا دردشرا تحمل كنند. مشكل آن بود كه انقلاب ايران ارزش چندانی نداشت و چنينمجموعه غيرعادی از ارزشها، و مقابل به پذيرفتن دردها و رنجها بودند، كهبسيار مشكل بود كه براساس آن استانداردهای در قياس طبيعي، به حمله بهايران با استفاده از سلاح اتمی دست زد، هيچكدام گزينهای نبود كهسياستگذاران آمريكايی مورد توجه قرار بدهند تا كه شايد بحرانگروگانگيری پايان پذيرد. هدف مشخص عمليات نظامی نفت ايران بود. چهار گزينه نظامی كهدولت كارتر مورد توجه قرارداد ـ تصرف جزيره خارك، حمله هوايي،بمبگذاری و يا محاصره و ممنوعيت بود ـ كه بهطور مستقيم بر صادراتنفت ايران متمركز ميشد. مهمترين حمله هوايی كه مورد توجه قرار ميگرفت عليه پالايشگاه نفتآبادان بود، و هم بمبگذاری و هم محاصره و ممنوعيت عمدتاً طراحی شدهبود برای متوقف كردن تانكرهای برداشت نفت ايران. مشكل آن بود كه، دراول و آخر، انقلاب ايران توجه چندانی به نفت خود نداشت. همانطور كه دربالا اشاره شد، خمينی كاملاً درباره نفت ايران ـ به خاطر تأثير تاريخی آن برجامعه ايران ـ مردد بود و نگاهی ترديدآميز داشت و اجازه داد كه توليداتنفت ايران از ۹/۵ ميليون بشكه در روز به ٣/١ ميليون بشكه در روز كاهشيابد. در آغاز جنگ ايران و عراق به مراتب اين ميزان كاهش يافت و به٠٠٠/۷٠٠ بشكه در روز رسيد.() در طی آن جنگ، ايران به خاطر سرعت افزايش توليدات و صادراتاحساس فشار ميكرد، چون به پول نياز داشت تا تانك و قطعات يدكی ومهمات برای نگاه داشتن ارتش عراق در بيرون از ايران، خريداری كند. (وآنگاه برای تحقق بخشيدن به رويای امام به آزادی شهرهای مقدس تشيع درعراق) هرچند، در جنگ عليه آمريكا كه هيچ تهديد تعرضی و هجومی وجودنداشت، ايرانيان طبعاً چنين نياز مشابهی را احساس نميكردند. خود خميني، غم كاهش صادرات نفت ايران را نميخورد و او بدون شكتا مدتها توانسته بود مردم ايران را برای حمايت و پشتيبانی از خودش قانعكند و چنين ايثار مردم ايران حقيقتاً در طی سالهای ١۹٨٨-١۹٨٠ مشهوراست و علت كوچك برای باور اين مسأله وجود دارد كه طبعاً با بيميلی وناخشنودی چنين ايثاری در حوادث جنگ با آمريكا وجود ميداشت. زدن پايگاههای F-١۴ هم طبعاً كاری از پيش نميبرد، بيشتر از ١٠ تا ۵٠فروند ايرانيهای ۷۵ در سپتامبر ١۹٨٠ قابل استفاده بود و به نظر ميرسيد كهبا احتمال حقيقت حمله هوايی آمريكا بتواند ضرر زيادی را به آنان واردبكند. مطمئناً آنها تأثيرات روانی منفجر شدن اين هواپيماها و جتهايآمريكايی بيشتر از آن بود كه به سادگی آنها را رها كنيم كه آن هواپيماها رامحافظت و نگهداری بكند. اما تصور اين قضيه مشكل است كه برای ايرانيانانفجار آنها چنان دردناك باشد كه بر رهايی و آزادسازی گروگانها تأثيربگذارد. هيچكدام از تهديدات افانی و چنين حملاتی عليه مابقی نيرويهوايی ايران در دستور كار قرار نگرفت و نميتوانست راهكار مناسبی باشد. دوباره ايران، در سوم از سه جا و محلهای نيروهای هوايياش را به خاطرخرابكاري، ضعف نگهداری نبود قطعات يدكی و ديگر مشكلات مربوط بهانقلاب سالهای ١۹٨٠-١۹۷۹ را از دست داد، اما فقدانها و كمبودهايمؤثر هر قدرت هوايی با معني، هيچ تأثيری بر تصميمگيری جنگ عليه عراقنداشت. تفكر ضدآمريكايی وحشتناكی كه خمينی به انقلاب ايرانی تزريقكرد. دليل كوچك ديگری بود كه باور كرد كه فقدان نيروی هوايی كشور، كافيخواهد بود كه مردم ايران را شگفتزده و بهتزده بكنند كه درخواستواشنگتن را بپذيرند يا آنها را قانع بكند كه تصرف سفارت ارزش اين تاوان وهزينهها را نداشت. و فراتر از مسأله صادرات نفت، محاصره و ممنوعيت ـ دوتاكتيك متفاوت برای تكميل موضوع و رسيدن به هدف، توقف كالاهايتجاری دريايی و كشتيرانی ـ كه تأثيری بيشتر داشتند. ايران به ميزان قابل توجهی با رشد غذا و مواد خوراكی روبرو شد ـ كهاهميت به مراتب بيشتری داشت ـ اكثر نوارهای مرزی ايران شامل محاصرهدريايی نميشد و به نظر ميرسيد كه پس از مدتی سازگاری و تعديل واصلاح ـ كه ممكن است تا اندازهای هم سخت باشد ـ ايرانيان براساسالگوهای اقتصادی جديد خود را محدود ميكنند و قادر خواهند بود كه اكثرنيازهای خود را از ديگر راهها به دست آورند و طبعاً برای آمريكا ممكننخواهد بود كه همه راههای زمينی و نوارهای مرزی ايران را محاصره بكند(چه از نظر نظامی يا سياسي) ـ كه البته در جريان عراق در دهة ١۹۹٠ چنينكرد ـ دولت كارتر بهطور پيوسته سعی داشت كه تحريم همه جانبه عليه ايرانتصويب بشود و هرچند بخاطر بعضی كشورهايی كه مقدار منافعی در ايرانداشتند و با چنين تحريمی با زيان روبرو ميشدند، موفق نشد و به شكستانجاميد. فقدان درآمد نفتي، پرداخت واردات مواد غذايی را با مشكل روبروميكرد اما ايران بدون شك منابعی برای صادرات نفت به خارج از كشورداشت، دوباره تمايل به ايثار مردم ايران در روزهای سخت و توانفرسای پساز انقلاب قابل تحسين بود كه طبعاً پس از آن قادر خواهند بود كه به آسانيخود را از شر آنچه كه چنين تحريمهايی ممكن است برای آنان به وجودآورد، خلاص كنند. علاوه بر اين مسايل، ضروری به نظر ميرسد كه همواره در ذهن تجربهكلی و دقيق جنگ ايران و عراق را به ياد داشت. ايران از ضررهای وافر ايامجنگ رنج برد و مردمش بهطور اعجابانگيز و ايثارگرانه تحمل ميكردند،هنوز ٨ سال به طول كشيد كه هزاران مرد جوان را در صورت بيمعنی موجانسانی از دست دادند، و تقريباً قبل از آنكه ايران از جنگ دست بردارد همهدنيا عليه آن موضع گرفتند. در بازنگري، اكثر مشاهدهگران خارجی (و حتياكثر ايرانيان) تشخيص دادند كه جنگ ارزش سختيهايی كه تحمل و بر خودهموار ميكنند، اما آن تشخيص كسی را مبنی بر اين كه عراق ارزنده و مفيدبوده است، قانع نكرد و تجربه مشابه هم به نفع «آمريكا» تمام نشد. هرچند كهآمريكا، نسبت به عراق، زيانهای بيشتری به ايران وارد ميآورد، چنانچه مابه استفاده و به كارگيری سلاح اتمی يا حجم گستردهای از حملات پيدرپی بهكار ميبرديم (كه هر دوی آنان به سادگی در شرايطي، ممكن و قابل تصورنبود) دارای احتمال ضعيف است كه حجم دردها و آلام كه ما به ايران واردميكرديم، بهطور قابل ملاحظهای بزرگتر از عراق بود. علاوه بر اين، مورد حمله شيطان بزرگ واقع شدن، احتمالاً در شهادتپيچيدة تشيع نقش بهتری از حمله صدام حسين بازی ميكرد. خمينی آمريكارا به يزيد تشبيه كرد، ـ خليفهای كه حكم مرگ حسين مقدس را صادر كرد ـ كهآيا در ديدگاه جهانی آيتاللهها بيشتر از يزيد / آمريكا و حمله به حسين /ايران بيشتر سازگار ميشد، كه چنين بيدفاع و ناتوان آيا در ضرباتحملهكنندگان در نهايت پيروز ميشدند؟ تودههای مردم ايران فوجفوج دور پرچم و علم خمينی جمع ميشدنداحتمالاً بيشتر از روی تعصب بود و آن هنگام كه عراقيهای شِمر حمله آغازكرد. علاوه بر اين، چون به نظر ميرسيد كه هر كدام از اين استراتژيها ايرنيانرا بهطور قابل ملاحظهای وادار به تغيير رويه و رفتارشان خواهد كرد، ازبعضی جهات، آمريكا سعی داشت كه بازی را انجام دهد و از آن لحاظايرانيان مدعی پيروزی ميشدند. آنان ممكن بود كه اقدام عليه ما را بيشتر بهطول بكشند و بازدارندههای ما را تضعيف كنند و يا از بين ببرند، به محضاينكه ما از ويتنام و لبنان عقبنشينی ميكرديم، انجام ميدادند و مسامحه وبيتحركی ما در طی بحرانها، از بسياری جهات ميديدند. از اينرو، مشكل نيست كه گفت چنين فعاليت نظامی آمريكا به نتيجهايتندتر و توأم با خونريزی منتهی ميشد از آن جريان واقعی كه دولت كارتر درپيش گرفته بود، اما لزوماً نتيجهای زودتر و بهتر در بر نداشت. شايد خشم برجای مانده ما را از بحران گروگانگيري، فرو مينشاند و آرام ميكرد كه مفهومبيقدرتی را درك كنيم كه در آن در رويارويی ما احتمالاً حس ميكرديم. بهعلت فطرت و طبيعت ساختار سياسی ايرانيان در آن زمان، قضاوت دربارهآمريكا، بنا به شرايطی كه بهطور مؤثری پيامد و نتيجه را تغيير داد، اندكيمشكل است. من در حاليكه دارم مينويسم، هنوز آن را زجرآور و اعصابخردكن ميدانم، اما معتقدم كه آن يك واقعيت است. البته، بنا به آن دلايليكسان، ايران از آن اعمال بهره و سودی نبرد. خمينی از آنان بهره گرفت و نيز ديگر ملاهای تندرو، اما ملت ايران بهره وفايدهای نبرد. گروگانگيری و رفتار ايران در طول بحران آن را منفور و مطرودبينالمللی كرد، كم تا بيش، اشغال موقعيتی كه تا امروز هم ادامه دارد. در پايان، ايرانيان هيچ ثمرهای از آن نبردند. در بسط بيشتر، آن كمك كردبه استحكام كنترل تندروها بر حكومتشان شد، و يأس و بنبست فعلی آناندنبال همان بحران گروگانگيری است. در واقع، ايرانيان چندان به ارضايروانی دست نيافتند، آنان چنان آرزو ميكردند، زيرا آنچه آنان در آن ايام دركنكردند ـ يا از آن ايام ـ آن بود كه آمريكا هرگز يك سر سوزن هم به ايران توجهنكرده است، جز مسأله گروگانها! بحران گروگانگيري، آمريكا را نسبت به ايران نه همدل و موافق كرد، نهدلسوزی كرد يا متوجه و به فكر پيچيدگی تاريخ آنان بود، آنطور كه ايرانيانآرزو داشتند. همانطور كه تد كوپل برايم گفت. آنچه كه ايرانيان هنوز فهميدهاند، آن است كه ايران نسبت به مردم آمريكابياحترامی كردند و از آن هتاكی و بيحرمتی امروز ديگر ٢۵ سال گذشتهاست.() در پايان بايد بگويم بحران گروگانگيری برای كسی ثمرهای نداشت.
|
لینکها English Version
بایگانی بخشهای پیشین
|
|
ارتباط با مترجم: erphan.qa(at)gmail.com
|
|